گذار از درگیری نظامی محدود به منازعه‌ای همه‌جانبه، ماهیت تقابل کنونی ایران و آمریکا را دگرگون ساخته است. آنچه زمانی در چارچوب رویارویی‌های نقطه‌ای تعریف می‌شد، اکنون به میدان رقابتی پیچیده بر سر بازدارندگی، زیرساخت‌های حیاتی، مسیرهای انرژی، پایگاه‌های منطقه‌ای و اراده سیاسی دو طرف تبدیل شده است.

 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی همراز، واشنگتن با به‌کارگیری بمب‌افکن‌های دوربرد و انتقال سلاح به خاورمیانه و نیروهای بیشتر، سعی در تغییر معادلات دارد، اما این راهبرد هنوز به تغییر محاسبات تهران یا ایجاد مسیری روشن برای پایان جنگ منجر نشده است. در مقابل، تداوم حملات موشکی و پهپادی ایران به مراکز مورد استفاده آمریکا و حفظ فشار بر تنگه هرمز، روایت واشنگتن درباره تضعیف کامل توان عملیاتی ایران را با تردید مواجه کرده است؛ به‌گونه‌ای که سنتکام با وجود تأکید بر باز بودن تنگه هرمز و کمک به عبور ۹۰۰ کشتی از ماه مه گذشته، عملاً از تشدید تنش و پیچیدگی معادلات دریایی حکایت دارد.

تهدید اخیر دونالد ترامپ مبنی بر انهدام یک پل یا نیروگاه در برابر هر حمله به کشتی‌ها، نشان‌دهنده انتقال تدریجی جنگ از اهداف صرفاً نظامی به زیرساخت‌های حمل‌ونقل، برق و خدمات عمومی است. این هشدار که در حساب تروث سوشال رئیس‌جمهوری آمریکا منتشر شده، هم‌زمان با ادعای او درباره بی‌نیازی واشنگتن به تنگه هرمز به دلیل کنترل ۲۶ درصد بازار نفت جهان از طریق آمریکا و ونزوئلا، تناقضی راهبردی را آشکار می‌سازد؛ از یک سو، ترامپ می‌گوید «به تنگه‌ها نیازی نداریم» و از سوی دیگر، بر ضرورت ورود به تنگه هرمز برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تأکید می‌کند. این دوگانگی در رویکرد، نشان از دشواری تصمیم‌سازی در کاخ سفید دارد؛ به‌ویژه آن‌که وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو، صراحتاً اعلام کرده ایران «برای انعقاد توافقی که آماده پایبندی به آن باشد، آماده نیست» و هزینه‌هایی که ایران پرداخت خواهد کرد، «هر شب بیشتر خواهد شد تا زمانی که به خودشان بیایند».

هم‌زمان، ورود انصارالله به معادله دریایی و هدف‌گیری نفتکش‌های سعودی، خطر ناامن شدن هم‌زمان هرمز و باب‌المندب را افزایش داده و بحران را به بازار جهانی نفت، پالایش، بیمه و کشتیرانی پیوند زده است. افزایش قیمت نفت برنت به بالای ۹۶ دلار در بشکه در پی حملات اخیر، کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا، و تصویب بسته بودجه‌ای ۹۵ میلیارد دلاری در مجلس نمایندگان آمریکا با وجود مخالفت یکپارچه دموکرات‌ها، همگی ابعاد اقتصادی و سیاسی جنگ را برجسته ساخته‌اند. بازگرداندن اجساد چهار نظامی آمریکایی کشته‌شده در حملات اخیر ایران به اردن و شمال عراق، با حضور ترامپ و دیگر مقام‌ها، نیز نشان از هزینه‌های انسانی این تقابل دارد؛ هزینه‌هایی که هرچند ترامپ آن را «درگیری کوچک» می‌نامد، اما ابعاد آن به مراتب فراتر از یک رویارویی نقطه‌ای است.

در داخل کشور، پوشش تحولات با تشدید رقابت‌های سیاسی و رسانه‌ای همراه شده است. مناقشه درباره تفاهم‌نامه ایران و آمریکا ـ‌ که روبیو آن را «بر پایه تعهدات» توصیف و سپس نقض‌شده اعلام کرد ـ‌ به بستری برای تقابل جریان‌های اصلاح‌طلب، اصول‌گرا و رسانه‌های نزدیک به جناح‌های سیاسی تبدیل شده است. این منازعه نه‌تنها انسجام ملی و سرمایه اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده، بلکه مدیریت جنگ و شکاف‌های اجتماعی را نیز به چالش کشیده است. در کنار این وضعیت، گزارش‌های اقتصادی از تداوم رکود تولید، فشار تورمی، ضعف تقاضا و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده اقتصاد حکایت دارند؛ عواملی که در صورت تداوم تشدید تحریم‌ها و افزایش هزینه‌های نظامی، می‌تواند معادلات داخلی را بیش از پیش پیچیده کند.

در نهایت، آنچه این منازعه را از تقابل‌های پیشین متمایز می‌سازد، گسترش دامنه آن از میدان نبرد به اقتصاد، انرژی، دیپلماسی و افکار عمومی است. اظهارات متناقض مقامات آمریکایی درباره نیاز یا بی‌نیازی به تنگه هرمز، افزایش فشار نظامی هم‌زمان با ابراز آمادگی برای توافق، و تشدید اختلافات داخلی در ایران، همگی نشان از جنگی دارد که نه در یک جبهه که در چندین جبهه هم‌زمان در جریان است. آینده این منازعه، بیش از آنکه به موازنه نظامی در میدان نبرد گره خورده باشد، به توانایی دو طرف در مدیریت معادلات اقتصادی، دیپلماتیک و اجتماعی وابسته است؛ معادلاتی که در آنها، برنده نهایی کسی خواهد بود که بتواند هزینه‌های جنگ را به طرف مقابل تحمیل کرده و هم‌زمان، هزینه‌های داخلی خود را مدیریت کند./ انتهای پیام

اختلاف جمهوری اسلامی و آمریکا ذاتی است

 

 

حضور میلیونی مردم روایت دشمن را خنثی کرد

  • نویسنده : رضا صالحی پژوه