قلمی که پروانه انتشار می‌خواهد، تفنگی که هیچ‌کس نمی‌خواهد؛ تأملی در قانون بی‌ضابطهٔ صدور مجوز رسانه

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی همراز، در جهانی که هر روز یک فاجعهٔ انسانی با گلوله در آمریکا رقم می‌خورد، ما در ایران با فاجعه‌ای پنهان‌تر، اما به‌مراتب عمیق‌تر دست‌به‌گریبانیم؛ فروش مجوز رسانه به هر مدعی قلمی، بی‌هیچ پرسشی دربارهٔ صلاحیت، تخصص یا حتی نیت پنهان.

راستی، چرا در کشوری که برای خرید اسلحه، قوانین محکم وضع می کنند، برای دریافت پروانهٔ رسانه‌ای که قرار است افکار یک ملت را جهت‌دهی کند، حتی یک برگ گواهی تعهد اخلاقی و تخصّص خبرنگاری نمی‌خواهند؟ مگر نه اینکه رسانه، کشنده‌تر از هر گلوله‌ای است؟ چون گلوله، جسم را می‌گیرد، اما رسانهٔ بی‌ضابطه، حقیقت را ذره‌ذره می‌کشد.

این روزها، صنف رسانه به جایی رسیده که هر روز، مجوزهایی مانند قارچ در حال رشد و صدور است. افرادی که یک‌شبه و بدون یک دقیقه سابقهٔ فعالیت تخصّصی، هوس دریافت مجوز می‌کنند. در سامانهٔ جامع رسانه‌ها ثبت‌نام می‌کنند و مثل آب خوردن، پروانه می‌گیرند؛ از فردا، بخشی دنبال باج‌نیوز، بخشی دنبال ورود به نشست‌های خبری برای رتق‌و‌فتق امور شخصی، و بخشی هم دنبال کسب درآمد می شوند.

و این تازه اول ماجراست. امروز، دو گروه نااهل، به پیکر این صنف چسبیده‌اند؛

گروه نخست: افرادی که اساساً خبرنگار نیستند؛ بلکه بازاریاب هایی هستند که فقط پیگیر مباحث مالی و درآمدی‌اند و واژهٔ «رسالت خبر» را به تمسخر می‌گیرند.

گروه دوم: همان مدعیانی که یک‌شبه، رویای خبرنگاری در سر می‌پرورانند و با مجوزی که بی‌ضابطه به آن‌ها داده شده، حیثیت و آبروی فعالان واقعی این صنف را به باد می‌دهند. با سوالات بی‌پایه، رفتارهای غیرحرفه‌ای و محتوایی که گاه، چیزی جز کمک به آشوبی سازمان‌یافته در معنای حقیقت نیست.

اما چه کسی پاسخگوی این «بی‌قیدیِ قانونی» است؟ مسئولانی که گویا هرگز به این پرسش بنیادین نیاندیشیده‌اند که «اگر برای خرید اسلحه، کارت صلاحیت می‌خواهید، برای خرید رسانه‌ای که افکار یک ملت را نشانه می‌گیرد، چرا گواهی تعهد اخلاقی و تخصص خبرنگاری نمی‌خواهید؟»
برای تعمیر یک خودرو، مکانیک باید ۵ سال شاگردی کند و گواهی فنی و حرفه‌ای داشته باشد تا بتوان به او اعتماد کرد؛ اما برای جهت‌دهی به افکار عمومی، حتی یک دورهٔ آموزشی حداقلی هم پیش‌بینی نشده است؟
واقعیت این است که قانون صدور پروانه، اگر به «هر مدعی‌ای» داده شود، نه تنها «آزادی قلم» نیست، که «مجوز حذف حقیقت» است. مجوزی برایِ «هیاهوی بیشتر و کمتر شنیده شدن صدای اهل حقیقت».

آمارها فریاد می‌زنند که ایران، با داشتن دو برابر کل اتحادیهٔ اروپا خبرگزاری فعال، در عین حال، یکی از بی‌اعتمادترین جوامع به رسانه است. این یعنی هر چه تعداد رسانه بیشتر می‌شود، اعتماد عمومی کمتر؛ و این، بزرگ‌ترین پارادوکس قانون فعلی صدور مجوز است.

نویسنده این سطور، نه در مقام مخالف آزادی بیان که در مقام دلسوز صنفی خبرنگاری واقعی، فریاد می‌زند: صنف رسانه، امروز به شدت ناخالص شده است. وقت آن رسیده که نه با سخت‌گیری سلیقه‌ای، که با ضابطه‌ای مبتنی بر تخصص و تعهد اخلاقی، جلوی این سیل بی‌کیفیت گرفته شود. کاش مسئولان سامانهٔ جامعِ رسانه‌ها، پیش از صدور هر مجوزی، از هر مدعی‌ای بپرسند:
«آیا تو، سواد تشخیص مرز خبر واقعی از شایعه را داری؟»

«آیا رسانه‌ات، قرار است روشن کند یا حیران؟»

«آیا برای این قلم، آماده‌ای که مسئولیت سنگین حقیقت‌گویی را به دوش بکشی، یا فقط داعیه‌ای بیش نداری؟»

وگرنه، تنزّل رسانه از «چهارمین قدرت» به «بقالی مجوز»، نه فقط مایهٔ شرمساری صنفی که خطری راهبردی برای بنیان آگاهی عمومی یک ملت است.

و سخن آخر؛ بی شک در آمریکا برای خرید اسلحه، کارت صلاحیت می‌خواهند، برای خرید رسانه‌ای که افکار یک ملت را نشانه می‌گیرد، چرا گواهی تعهد اخلاقی و تخصص خبرنگاری نمی‌خواهید؟»/انتهای پیام

  • نویسنده : رضا صالحی پژوه