به گزارش پایگاه خبری تحلیلی همراز، در روزگاری که ادبیات داستانی ایران با معضلی بنیادین دست و پنجه نرم میکند، گفتوگو از «سانسور» نه فقط بهمثابه یک مانع اداری، که بهعنوان نیرویی بازدارنده در تخیل، جهانبینی و سرنوشت نویسنده، ضرورتی انکارناپذیر است. نویسندهای که این روزها با ما همکلام شده، از هزینۀ روانی نوشتن در سایۀ ممیزی میگوید؛ از نامۀ عصبانیتآمیز اکبر رادی معتقد است سانسور، سقف تخیل را کوتاه میکند، ادبیات سطحی و مدگرا را رواج میدهد و دو دستۀ خاص از نویسندگان را در میدان ادبیات غالب کرده است. در این گفتوگوی تفصیلی، از ریشههای این مصیبت تا راهحلِ نهاییِ آن، یعنی «برچیدن کامل سانسور»، سخن به میان آمده است.
شما از سانسور بهعنوان یک مصیبت عظمای روانی یاد کردید. هزینهای که بر پیکرۀ نویسنده و فرایند خلاقیت او وارد میشود، دقیقاً چیست؟
وقتی میدانید راه زحمتهای شبانهروزیتان را میبندند و اثرتان به دست مخاطب نمیرسد، یک پالس دائمى از ناامیدى در ذهن شما فعال میشود. این فقط یک مانع بیرونی نیست؛ بهتدریج به درون شما راه پیدا میکند و به خودسانسوری تبدیل میشود. نویسنده ناچار است مدام در حین نوشتن، مرزهای مجاز و ممنوع را دوره کند و هر جملۀ جسورانهای را با این پرسش بسنجد که «آیا این از فیلتر عبور میکند؟». این فرایند، فیزیک نوشتن را تخریب میکند؛ طراوت و غافلگیری متن از بین میرود و نویسنده بهجای درگیری با جهان اثر، درگیرِ مبارزۀ تنشزای «چیزینوشتن» و «چیزینگفتن» میشود.
اشاره کردید که سانسور به تولید ادبیات متوسطِ توریستی و سطحی دامن میزند. این پدیده را چگونه تحلیل میکنید؟
ادبیات پویا و ماندگار، ذاتاً با قلمروهای ممنوعه، تفکر نقادانه و بهچالشکشیدن امور مسلم سر و کار دارد. سانسور، این گوهر را میزداید. در نتیجۀ آن، ما شاهد رونقِ ادبیاتی هستیم که ظاهراً عمیقنماست اما در باطن چیزی را برنملا میکند و به ژرفای هیچ موضوعی فرو نمیرود. بهویژه در دهههای اخیر، منتقدانِ غیرمنتقد و سیستم نشر، این ادبیاتِ ریاکارانه و زیرجلکیِ عامهپسند را ترویج دادهاند. جالب اینجاست که ادبیاتِ واقعاً عامهپسند (ژانر) هم در این فضا رشد نکرده، چون بسیاری از مؤلفههای آن نیز مشمول سانسور است. پس چیزی که میماند، نه ادبیات نخبهپسندِ اصیل و نه عامهپسندِ واقعی، بلکه نوعی مدّ و ژستِ بیمایه است که با پشتیبانی تبلیغات و باندبازی، جایگزین آثار اصیل میشود.
به دو دستۀ نویسندگانِ غالب در این فضا اشاره کردید؛ یک دستۀ سفارشی و وابسته، و دستۀ دیگر که محصول غیرمستقیم سانسورند و با ژستِ روشنفکری، مخاطبِ سطحی جذب میکنند. آیا این تقسیمبندی، تصویر کامل میدان ادبی ماست؟
متأسفانه این دو دسته، سهم عمدۀ میدان را اشغال کردهاند. گروه اول، نویسندگانِ متعهدِ دستوری هستند که مستقیماً تغذیه میشوند، جایزه میگیرند و برای ترجمۀ آثارشان اقدامات ویژه میشود. گروه دوم اما ظریفتر عمل میکند؛ اینها نویسندگانیاند که با اتکا به شهرت سینمایی یا تلویزیونی، یا با باندبازی و تبلیغات گسترده، آثارشان را بهعنوان «کالایی مد روز» به خورد مخاطب میدهند. در هر دو حالت، مخاطبِ جدی که قدرت تشخیص دارد و به دنبال جو زدگی نیست، از این آثار دلزده میشود و به ناچار به سراغ ادبیات ترجمه میرود. این یک شکست بزرگ برای ادبیات ملی ماست؛ چراکه ما آثار درجهیکی داریم که با نمونههای جهانی برابری میکنند، اما در انبار سانسور و بیتوجهی، خاک میخورند.
با این اوصاف، چه باید کرد؟ آیا راهحلهای میانی مانند پارتیبازی، چانهزنی با ممیزان یا انتشار در فضای مجازی، کارگشا نیست؟
این شبهراهحلها نه فقط چارهساز نیستند، که به تثبیت سانسور کمک میکنند. اینکه کتابتان با وساطت یک آشنا از فیلتر عبور کند، یعنی پذیرش این قاعده که آزادی بیان یک هدیه یا رانت است، نه یک حق. این رویکرد، فرایند ممیزی را عادیتر و رسمیتر میکند و نویسنده را به جایگاهِ خواهندهای ذلیلانه مینشاند. من بهصراحت میگویم: تنها راهِ شکوفایی ادبیات داستانی ایران و حضور شایستۀ آن در جهان، «برچیدن کامل سانسور» است. هیچ مسیر جایگزین یا کمهزینهتری وجود ندارد. همانگونه که مندنیپور گفته، نویسنده نباید به خاطر این مانع، قید مخاطب را بزند، اما راه حل را نباید در انزوا یا انتشار محدود جست، بلکه در مبارزۀ مدنی برای احقاق حقِ طبیعیِ آزادی بیان.
پس تکلیف نویسندۀ تازهکار یا نویسندهای که شوق دیدهشدن دارد، چیست؟
نمیتوان به او گفت که بنویس و به فکر چاپ نباش؛ این گریز از مسئله است. نویسنده حق دارد اثرش را به مخاطب برساند و از آن کسب معیشت و اعتبار کند. اما باید آگاه باشد که وضع موجود، وضعیتی طبیعی نیست. او میتواند در عین تلاش برای انتشار، صدای اعتراض خود را هم به گوش برساند و بهعنوان عضوی از جامعۀ ادبی، خواهان رفع این مانع بزرگ شود. جامعۀ ادبی و رسانهها نیز مسئولیت دارند که این مصیبت را بازگو کنند و از نویسندگانی حمایت کنند که در عین استقلال و جسارت، تولیدکنندۀ اثر اصیل و عمیق هستند. مخاطب جدی هم باید با انتخابهای هوشمندانهاش، جریانی موازی در برابر ادبیاتِ مدگرا و سفارشی ایجاد کند.
حرف پایانی؟
سانسور، ادبیات ما را از کارکرد ذاتیِ خود، یعنی نقد و بازنمایی پیچیدگیهای انسان و جامعه، دور کرده است. ما برای آیندهای که در آن نویسنده بتواند بدون هراس از هزینههای روانی و اداری، بهکاوش در تاریکروشنهای هستی بپردازد، به ارادهای جمعی نیاز داریم؛ ارادهای که آزادی بیان را نه یک امتیاز، که ستون فقرات هر جامعۀ مدنی بداند. تا آن روز، ادبیات ما همچنان در لاکِ دفاعیِ خود باقی خواهد ماند و از جهانیشدنِ واقعی و ماندگاریِ هنری محروم خواهد ماند./ انتهای پیام





















Tuesday, 14 July , 2026