به گزارش همراز؛ نکته تأملبرانگیز آنجاست که فحاشی از سکوهای ورزشگاه به داخل مستطیل سبز و رختکنها . حتی به زبان اسطوره ها راه پیدا کرده و حالا رسانه ملی نیز برنامهای ویژه به آن اختصاص داده است؛ نه برای برخورد با اصل پدیده شوم فحاشی، بلکه برای پاسخ به این پرسش که چه کسی اول شروع کرد، فحش چه کسی غلیظتر بود و یا این که چه کسی صوت و تصویر این فحاشی را منتشر کرد؟ در این میان، تمام کاسهکوزهها سر کسی میشکند که صدای فحاشی را منتشر کرده، گویی فرد خاطی و فحاش از هر رفتار زشت و خارج از شأنی مبراست.
این رویکرد، نشاندهنده یک آسیب عمیقتر در جامعه است؛ عادیسازی خشونت کلامی.
وقتی فحاشی از یک تابوی اجتماعی به موضوعی برای بحث و تحلیل در برنامههای تلویزیونی تبدیل میشود، یعنی هنجارهای اخلاقی در حال جابهجایی هستند. وقتی تمرکز از خود عمل زشت به حاشیههای آن معطوف میشود، یعنی جامعه در حال فراموش کردن اصل ماجراست.
فحاشی تنها یک رفتار ناپسند فردی نیست؛ خشونتی است که روان اجتماعی را مخدوش میکند. هر فحش، یک تار از بافت اعتماد اجتماعی را میگسلد. هر ناسزا، فاصله میان انسانها را عمیقتر میکند. هر بار که به جای برخورد با ریشههای این پدیده، به دنبال مقصر فرعی میگردیم، به گسترش آن دامن زدهایم.
از منظر روانشناختی، فحاشی مکرر میتواند نشانهای از اختلال در مهار خشم، ناتوانی در مدیریت هیجانات یا حتی نوعی اختلال شخصیت باشد. فردی که به فحاشی عادت میکند، به تدریج ظرفیت گفتوگوی مؤثر و حل مسالمتآمیز تعارضات را از دست میدهد. این نه فقط برای خود او، که برای همه اطرافیانش هزینهآفرین است.
جامعهشناسان نیز فحاشی را نوعی خشونت اجتماعی میدانند که ریشه در نابرابریها، سرخوردگیها و ناکامیهای جمعی دارد. وقتی فرد یا گروهی احساس میکند صدایش شنیده نمیشود یا در ساختارهای اجتماعی جایگاهی ندارد، ممکن است به خشونت کلامی به عنوان ابزاری برای ابراز وجود یا تخلیه فشار روانی روی آورد. این بدان معنا نیست که فحاشی توجیهپذیر است، بلکه نشان میدهد برای ریشهکنی آن باید به علل ساختاری نیز توجه کرد.
در شرع مقدس اسلام، فحاشی و دشنام به صراحت حرام اعلام شده است. قرآن کریم در سوره نساء مؤمنان را از به کار بردن الفاظ زشت بازمیدارد و پیامبر اکرم (ص) نیز مؤمن را کسی معرفی میکند که نه دشنام میدهد، نه لعنت میکند و نه فحش میگوید. این مرزهای اخلاقی در فرهنگ ایرانی نیز ریشه دیرینه دارد؛ از شعر حافظ که «زبان خلق چو تیغ است و نرمرویی ابرو» گرفته تا ضربالمثلهایی که ناسزاگویی را نشانه پستی و بیفرهنگی میدانند.
در قوانین موضوعه ایران نیز فحاشی جرم محسوب میشود و برای آن مجازات تعیین شده است. همچنین توهین به مقدسات، مقامات رسمی و نهادهای عمومی مجازاتهای سنگینتری دارد. اما پرسش اینجاست که چرا با وجود این همه ممنوعیت شرعی، قانونی و اخلاقی، فحاشی در جامعه رو به گسترش است؟
برای پاسخ به این پرسش باید به چند عامل همزمان توجه کرد از جمله نخست، فشارهای اقتصادی، فضای مجازی، الگو پذیری از چهره های مطرح اجتماعی، ضعف در اجرای قانون، بحران هویت و سرخوردگی.
در شرایطی که معیشت مردم در تنگناست، تورم بالا ست و بیکاری گریبانگیر بسیاری از خانوادهها شده، سطح تحمل و تابآوری مردم به طور طبیعی پایین میآید. انسانی که زیر بار مشکلات مالی له شده، زودتر عصبانی میشود و دیرتر آرام میگیرد. این وضعیت، آستانه تحمل را چنان پایین میآورد که کوچکترین تنش میتواند به انفجار کلامی منجر شود.
از سویی شبکههای اجتماعی و پیامرسانها با حذف فاصله فیزیکی و کاهش هزینههای اخلاقی ارتباط، بستری برای گسترش خشونت کلامی فراهم کردهاند. در فضای مجازی، افراد به راحتی کلماتی را به کار میبرند که در ارتباط رو در رو هرگز به زبان نمیآورند. این عادت به تدریج به زندگی واقعی نیز سرایت میکند.
همچنین وقتی بازیکنان فوتبال، مربیان، مجریان تلویزیون یا حتی برخی سیاستمداران در ملأ عام به فحاشی متوسل میشوند، پیام ضمنی آن به جامعه این است که فحاشی راهی قابل قبول برای ابراز اعتراض یا تخلیه خشم است. این الگوها به ویژه برای نسل جوان تأثیرگذارند.
البته در این میان قانون وجود دارد، ولی شیوه اجرای آن می تواند در این روند موثر باشد. هر چند فحاشی در قانون جرم است، اما در عمل، برخورد قضایی با آن به ندرت انجام میشود. بسیاری از موارد فحاشی در فضای مجازی، ورزشگاهها یا معابر عمومی بدون پیگرد قانونی میماند. این نبود ضمانت اجرایی مؤثر، به عادیسازی این رفتار دامن میزند.
و البته در شرایطی که بخشی از جامعه احساس میکند آینده روشنی پیش رو ندارد و امید به بهبود وضعیت کاهش یافته، خشونت کلامی به عنوان یک دریچه تخلیه روانی عمل میکند. فحاشی در این موارد، نوعی فریاد ناامیدی است؛ فریادی که البته شکل نادرستی به خود گرفته است.
ولی وقتی این موضوع به ورزشگاه ها که در فرهنگ ایرانی قرار بود امتداد زورخانه هایی باشند که فرهنگ پهلوانی در آن اهمیت بیشتری داشت تا فرهن قهرمانی کشیده می شود، موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند.
ورزشگاهها همیشه آیینهای برای بازتاب وضعیت اجتماعی بودهاند. وقتی فحاشی از سکوها به زمین مسابقه و سپس به رختکنها راه پیدا میکند، یعنی این پدیده از یک رفتار حاشیهای به یک هنجار درونگروهی تبدیل شده است. وقتی بازیکنان و مربیان، که قرار است الگوی جوانان باشند، به فحاشی متوسل میشوند، یعنی مرزهای اخلاقی در این حوزه فرو ریخته است.
نکته غمانگیزتر آنکه تلویزیون ملی به جای پرداختن به ریشههای این معضل و ترویج فرهنگ گفتوگو و احترام، وارد بازی حاشیهای «چه کسی اول شروع کرد» شده است. این رویکرد نه تنها به حل مشکل کمک نمیکند، که با جابجا کردن مسئولیت از فحاش به منتشرکننده فحش، پیام خطرناکی به جامعه میدهد و آن هم این که فحش بده، اما مراقب باش کسی صدایت را ضبط نکند!
برای مقابله با این پدیده، راهکارهای متعددی وجود دارد که باید به صورت همزمان دنبال شوند:
۱. تقویت آموزش مهارتهای ارتباطی: از مدرسه تا دانشگاه، باید مهارت گفتوگو، مدیریت خشم و حل مسالمتآمیز تعارضات به صورت جدی آموزش داده شود. این مهارتها باید بخشی از برنامه درسی رسمی باشند، نه یک فعالیت فوقبرنامه.
۲. برخورد قاطع و یکسان با فحاشان: قانون باید بدون تبعیض و بدون توجه به جایگاه اجتماعی فرد خاطی اجرا شود. اگر بازیکن فوتبال، مجری تلویزیون یا شهروند عادی مرتکب فحاشی شد، باید پاسخ یکسانی دریافت کند.
۳. مسئولیتپذیری رسانهها: رسانهها به ویژه صدا و سیما باید به جای حاشیهسازی، به ترویج فرهنگ احترام و گفتوگو بپردازند. برنامههای ورزشی نباید به محلی برای تحلیل و مقایسه فحاشیها تبدیل شوند.
۴. تقویت تابآوری اجتماعی. کاهش فشارهای اقتصادی و معیشتی، ایجاد امید و چشمانداز مثبت برای آینده، و تقویت سرمایه اجتماعی میتواند به کاهش خشونت کلامی کمک کند. جامعهای که امیدوار است، کمتر به فحاشی متوسل میشود.
۵. ترویج فرهنگ عذرخواهی: یکی از نشانههای جامعه سالم، توانایی عذرخواهی و پذیرش اشتباه است. اگر فردی در لحظه خشم فحشی داد، باید بتواند عذرخواهی کند و این عذرخواهی نیز از سوی جامعه پذیرفته شود. این چرخه میتواند به ترمیم بافت اجتماعی کمک کند.
این نکته باید توسط دست اندرکاران اصلاح اجتماعی درک شود که فحاشی تنها یک رفتار ناپسند فردی نیست؛ زنگ خطری است برای سلامت روانی و اجتماعی یک جامعه. وقتی فحاشی از یک تابو به یک برنامه تلویزیونی تبدیل میشود، یعنی جامعه در حال عبور از یک مرز خطرناک است. مرزی که پس از آن، خشونت کلامی به خشونت فیزیکی، بیاحترامی به قانونشکنی، و بیاخلاقی به هنجار تبدیل میشود.
جامعه نیازمند بازگشت به اخلاق گفتوگوست؛ اخلاقی که در آن اختلاف نظر به معنای حق توهین نیست و ورزشگاه، خیابان و فضای مجازی میدان جنگ کلامی محسوب نمیشوند. تا زمانی که فحاش از هرگونه مسئولیتی مبرا باشد و تمرکز بر منتشرکننده فحش باشد تا فحاش، این چرخه معیوب ادامه خواهد یافت.
وظیفه همه ماست؛ از نهادهای قانونی و رسانهها گرفته تا تکتک شهروندان، که در برابر این پدیده بایستیم. نه با حاشیهسازی، بلکه با بازگرداندن فحاشی به جایگاه واقعیاش، یعنی یک تابوی اجتماعی که نباید به آن عادت کرد./ انتهای پیام
- نویسنده : رضا صالحی پژوه






















Friday, 11 September , 2026