اکبر عبدی آقاباقر، ۴ شهریور ۱۳۳۹ در تهران به دنیا آمد. خانواده‌اش از طبقه متوسط بودند و هیچ‌کس در خانواده سابقه هنری نداشت. خودش بعدها در مصاحبه‌ای گفت: «هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد من بازیگر بشم. خودم هم نمی‌دانستم این استعداد را دارم.»

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی همراز، آقای کمدین سینمای ایران دوران دبیرستان را در تهران گذراند و دیپلم گرفت. سال ۱۳۵۸، درست یک سال پس از انقلاب، با یک گروه تئاتر آماتوری آشنا شد و اولین تجربه‌های بازیگری را روی صحنه برد. این شروع راهی بود که ۴۴ سال بعد، در ۶۶ سالگی به پایان رسید.

سال ۱۳۶۰، عبدی در آزمون ورودی مدرسه هنر و ادبیات صدا و سیما پذیرفته شد. این مدرسه که زیر نظر مستقیم تلویزیون اداره می‌شد، استعدادهای جوان را جذب و آموزش می‌داد. عبدی در این دوره با اصول بازیگری جلوی دوربین آشنا شد و پایه‌های حرفه‌ای کارش را محکم کرد.

سال ۱۳۶۱ وارد تلویزیون شد. اولین نقش‌هایش کوتاه و گذرا بودند، اما چهره خاصش – آن چشم‌های درشت، ابروهای کمانی و میمیک صورت منحصربه‌فرد – خیلی زود توجه کارگردان‌ها را جلب کرد.

  نقطه عطف با «باز مدرسم دیر شد»

سال ۱۳۶۲، مجموعه تلویزیونی «باز مدرسم دیر شد» به کارگردانی حسین افصحی از تلویزیون پخش شد. عبدی در این مجموعه نقش یک دانش‌آموز را بازی می‌کرد. این نقش هرچند ساده بود، اما استعداد کمدی عبدی را به خانه‌های ایرانیان برد.

 خودش درباره این نقش گفته بود: «نقش من در آن سریال خیلی کوچک بود، ولی مردم من را با همان نقش کوچک به خاطر سپردند. این را مدیون چهره‌ام هستم که خدا به من داده.»

سال ۱۳۶۳، عبدی اولین تجربه سینمایی‌اش را با فیلم «جنجال بزرگ» به کارگردانی سیاوش شاکری تجربه کرد. این فیلم یک کمدی موقعیت بود و عبدی در آن نقش کوتاهی داشت. اما همین نقش کوتاه، دروازه سینما را به رویش باز کرد.

سال بعد در «مردی که موش شد» (۱۳۶۴) به کارگردانی احمد بخشی بازی کرد. این فیلم که داستان یک مرد معمولی را روایت می‌کرد که به موش تبدیل می‌شود، اولین تجربه جدی عبدی در نقش اصلی بود.

«اجاره‌نشین‌ها» و همکاری با مهرجویی

سال ۱۳۶۵، اتفاق مهمی در کارنامه عبدی افتاد. داریوش مهرجویی، کارگردان صاحب‌نام سینمای ایران، او را برای بازی در «اجاره‌نشین‌ها» انتخاب کرد. این فیلم که یکی از کمدی‌های ماندگار سینمای ایران است، عبدی را در کنار بازیگرانی مثل پرویز پرستویی، رضا کیانیان و عزت‌الله انتظامی قرار داد.

عبدی در این فیلم نقش «آقای سالاری» را بازی می‌کرد؛ مستأجری که مدام با صاحبخانه دعوا دارد. بازی او در این فیلم آنقدر طبیعی و باورپذیر بود که خیلی‌ها فکر می‌کردند عبدی واقعاً همان شخصیت است.

مهرجویی بعدها درباره عبدی گفت: «اکبر عبدی یک استعداد ناب کمدی بود. او نیازی به بازی کردن نداشت، فقط کافی بود جلوی دوربین بایستد تا مخاطب بخندد.»

سال ۱۳۶۶ در «گراند سینما» به کارگردانی حسن هدایت بازی کرد. این فیلم داستان یک سینمادار قدیمی را روایت می‌کرد و عبدی در آن نقش یک فروشنده دوره‌گرد را داشت.

سال ۱۳۶۸ در «ای ایران» به کارگردانی ناصر تقوایی بازی کرد. این فیلم که درباره یک گروه موسیقی سنتی بود، عبدی را در فضایی متفاوت نشان داد. هرچند نقش او کمدی بود، اما در کنار بازیگرانی مثل اکبر زنجانپور و داوود رشیدی، توانایی‌اش در بازی گروهی را نشان داد.

 «مادر» و اولین سیمرغ بلورین

سال ۱۳۶۸ برای عبدی سال ماندگاری در ذهن ها بود، علی حاتمی، کارگردان بزرگ سینمای ایران در این سال، عبدی را برای بازی در فیلم «مادر» انتخاب کرد. این فیلم داستان یک خانواده را روایت می‌کرد که مادرشان در آستانه مرگ است و فرزندان دور هم جمع می‌شوند.

نقش عبدی در این فیلم کاملاً متفاوت از کارهای قبلی‌اش بود. او نقش یک پسر معلول ذهنی به نام «عباس» را بازی می‌کرد. این نقش هیچ‌کدام از ویژگی‌های کمدی همیشگی عبدی را نداشت. او مجبور بود با حرکات بدنی محدود و دیالوگ‌های ساده، یک شخصیت عمیق و تأثیرگذار خلق کند.

بازی عبدی در «مادر» منتقدان را شگفت‌زده کرد. خیلی‌ها باور نمی‌کردند همان بازیگر کمدی «اجاره‌نشین‌ها» بتواند اینقدر جدی و تأثیرگذار بازی کند. این نقش برای او جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر را به ارمغان آورد.

خودش درباره این نقش گفته بود: «حاتمی به من اعتماد کرد و نقشی داد که خیلی‌ها فکر می‌کردند از عهده‌ام برنمیاد. من هم تمام تلاشم را کردم تا سربلند بیرون بیام.»

سال ۱۳۶۹هرچند برای عبدی مانند دو سال قبل نبود، ولی بازی در سفر جادویی با بازی در دونقش متفاوت دریچه جدید روی این هنرپیشه کمدی گشود. عبدی در «سفر جادویی» به کارگردانی ابوالحسن داوودی بازی کرد. این فیلم که یک کمدی فانتزی بود، عبدی را در دو نقش متفاوت نشان می‌داد؛ نقش میانسال و نقش کودکی.

این تجربه برای عبدی چالش‌برانگیز بود. او مجبور بود با گریم سنگین، هم نقش یک مرد میانسال را بازی کند و هم نقش یک پسر بچه را. خودش گفت: «بازی در دو نقش یک فیلم، کار سختی بود. مخصوصاً اینکه یکی از نقش‌ها کودکی بود و باید طوری بازی می‌کردم که باورپذیر باشه.»

«دلشدگان»، «آقای شانس» و «هنرپیشه»

دهه هفتاد برای عبدی، دهه تثبیت موقعیت بود. سال ۱۳۷۰ در «دلشدگان» علی حاتمی بازی کرد. این فیلم که درباره موسیقی‌دانان دوره قاجار بود، عبدی را در نقش یک نوازنده دوره‌گرد نشان می‌داد.

سال ۱۳۷۱ در «آقای شانس» به کارگردانی رحمان رضایی بازی کرد. این فیلم یک کمدی اجتماعی بود و عبدی در آن نقش یک مرد خوش‌شانس را بازی می‌کرد که همه چیز به نفعش تمام می‌شود.

اما شاید مهم‌ترین فیلم عبدی در این دهه، «هنرپیشه» (۱۳۷۱) به کارگردانی محسن مخملباف بود. این فیلم داستان یک بازیگر تئاتر را روایت می‌کرد که برای نقش‌آفرینی در یک فیلم سینمایی، خودش را به جای یک روحانی جا می‌زند. عبدی در این فیلم نقش اصلی را بازی می‌کرد و یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را ارائه داد.

«هنرپیشه» در جشنواره فجر نامزد چند جایزه شد و عبدی تحسین منتقدان را برانگیخت. خودش درباره این فیلم گفت: «مخملباف کارگردان خاصی بود. او از من خواست چیزهایی را بازی کنم که قبلاً تجربه نکرده بودم. این فیلم به من نشان داد چقدر می‌توانم رشد کنم.»

«آدم‌برفی» و بازی در نقش زن

سال ۱۳۷۳، عبدی در فیلم «آدم‌برفی» به کارگردانی داود میرباقری بازی کرد. این فیلم داستان یک مرد را روایت می‌کرد که برای فرار از مشکلات، خودش را به جای یک زن جا می‌زند.

این اولین تجربه او در بازی نقش زنانه بود. گریم سنگین، تغییر صدا و حرکات زنانه، چالش بزرگی برای عبدی بود. اما او از پس این چالش برآمد و بازی باورپذیری ارائه داد.

هرچند که گروه های فشار آن زمان چندین بار نام این فیلم را از سردر سینماهای کشور پایین کشیدند، ولی «آدم‌برفی» یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سال شد و عبدی را به اوج محبوبیت رساند. خودش درباره این تجربه گفت: «بازی در نقش زن خیلی سخت بود. من باید همه چیز را از نو یاد می‌گرفتم. اما نتیجه‌اش شد یکی از محبوب‌ترین نقش‌های زندگی‌ام.»

اما اواخر دهه هفتاد، عبدی وارد دوره افت حرفه‌ای شد. فیلم‌هایش دیگر آن استقبال قبلی را نداشتند. «نان و عشق و موتور هزار» (۱۳۸۰) هرچند برایش نامزدی سیمرغ بلورین را به همراه داشت، اما نتوانست محبوبیت از دست رفته را بازگرداند.

خودش درباره این دوره گفت: «سینما عوض شده بود. فیلم‌های کمدی جدیدی می‌آمدند که من در آنها جایی نداشتم. کارگردان‌ها دیگر سراغ من نمی‌آمدند. حس می‌کردم دارم فراموش می‌شوم.»

نیمه اول دهه هشتاد نیز به همین منوال گذشت، عبدی تقریباً در سینما غایب بود. در این دوره فقط در چند فیلم کوتاه و مجموعه تلویزیونی بازی کرد که چندان دیده نشدند. این سکوت، ضربه سنگینی به شهرت و محبوبیتش زد.

دلایل این سکوت را باید در چند عامل جستجو کرد: اول، تغییر سلیقه مخاطبان و روی کار آمدن نسل جدیدی از بازیگران کمدی. دوم، نبود نقش‌های مناسب برای عبدی در فیلمنامه‌ها. سوم، مشکلات شخصی و بیماری که بعدها درباره‌اش صحبت کرد.

بازگشت با «خوابم می‌آد» و دومین سیمرغ

سال ۱۳۹۰، عبدی با فیلم «خوابم می‌آد» به کارگردانی رضا عطاران به سینما بازگشت. این فیلم یک کمدی تلخ درباره یک مرد میانسال بود که از زندگی خسته شده و مدام می‌خوابد.

عبدی در این فیلم نقش یک زن سالخورده را بازی کرد که با بحران هویت دست و پنجه نرم می‌کند. بازی عبدی در این فیلم آنقدر تأثیرگذار بود که دومین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فجر را از آن خود کرد.

خودش بعد از دریافت جایزه گفت: «این جایزه را به همه کسانی تقدیم می‌کنم که فکر می‌کردند من تمام شده‌ام. من هنوز هستم و هنوز می‌توانم بازی کنم.»

سال ۱۳۹۱، عبدی در فیلم «خواب‌زده‌ها» به کارگردانی فریدون جیرانی بازی کرد. این فیلم که یک کمدی موقعیت بود، عبدی را برای سومین بار در نقش یک زن نشان می‌داد. این بار او نه یک، بلکه دو نقش زنانه را بازی می‌کرد.

این تجربه نشان داد عبدی هنوز هم می‌تواند مخاطب را بخنداند. هرچند فیلم نتوانست موفقیت «آدم‌برفی» را تکرار کند، اما بازی عبدی تحسین شد.

 همکاری با ده نمکی در «اخراجی‌ها»

سال‌های ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۰، عبدی در مجموعه فیلم‌های «اخراجی‌ها» به کارگردانی مسعود دهنمکی بازی کرد. این فیلم‌ها که درباره سربازان ایرانی در جبهه‌های جنگ بودند، عبدی را در نقشی متفاوت نشان می‌دادند.

عبدی در این فیلم‌ها نقش یک سرباز ساده‌لوح و بامزه را بازی می‌کرد که با دیالوگ‌ها و رفتارهایش مخاطب را می‌خنداند. این همکاری با ده نمکی تا آخرین روزهای زندگی عبدی ادامه داشت و ده نمکی بود که خبر درگذشت او را تأیید کرد.

عبدی در سال‌های پایانی عمرش چند مصاحبه جنجالی انجام داد و نشان داد که تنها در بازی در فیلم تبحر ندارد، بلکه معیشت مردم نیز برای وی مهم است. این مصاحبه ها بازتاب گسترده‌ای داشتند:

او بارها از کاهش کیفیت فیلم‌های کمدی و نبود نقش‌های خوب برای بازیگران پیشکسوت گلایه کرد. در یکی از مصاحبه‌هایش گفت: «سینمای امروز فقط پول می‌خواهد. هنر و استعداد دیگر ارزشی ندارد. کارگردان‌ها سراغ بازیگرانی می‌روند که در اینستاگرام فالوئر دارند، نه کسانی که بلدند بازی کنند.»

عبدی همچنین در یکی از آخرین مصاحبه‌هایش گفت: «اگر جوان بودم و شرایط مهاجرت داشتم، می‌رفتم. اینجا برای هنرمند ارزش قائل نیستند. من ۴۰ سال برای این مردم زحمت کشیدم، اما در پایان عمرم تنها هستم.»

او بارها از این گلایه کرد که نسل جدید با کمدی آشنا نیست و ارزش این ژانر از سینما را نمی داند.

عبدی در ماه‌های پایانی عمرش از بیماری‌اش گفت. او به مشکلات قلبی و ریوی مبتلا بود و چند بار در بیمارستان بستری شد. در یکی از آخرین مصاحبه‌هایش گفت: «دیگر توان بازی کردن ندارم. بدنم خسته شده و روحیه‌ام را از دست داده‌ام.»

او از معیشت مردم هم می گفت،از اینکه تورم و گرانی افسار پاره کرده ومسئولان توان کنترل آن را ندارند، اما با زبان شیوای طنز و کمدی. با همان بلاهتی که بلد بود و سال ها آن را بازی کرده بود آنچنان زیرکانه پیامش را می رساند که هیچ مسئولی نمی توانست از زیر بار متلک هایش فرار کند.

اما در ماه‌های آخر زندگی، عبدی کمتر در محافل عمومی دیده می‌شد. دوستان نزدیکش از بیماری و خانه نشینی او خبر می‌دادند. او بیشتر وقتش را در خانه می‌گذراند و فقط با چند دوست قدیمی در تماس بود.

 شامگاه جمعه؛ پایان یک عصر کمدی و خنده

شامگاه جمعه، ۲ مرداد ۱۴۰۵، اکبر عبدی در منزل خود در تهران بر اثر عوارض بیماری قبلی در ۶۶ سالگی درگذشت. مسعود ده نمکی حدود ساعت ۲۰ همان شب در گفت‌وگو با ایسنا این خبر را تأیید کرد.

ده نمکی گفت: «اکبر عبدی حدود ساعت ۲۰ امشب در منزل خود بر اثر عوارض بیماری قبلی از دنیا رفته است. من چند ساعت قبل با او صحبت کردم و حالش نسبتاً خوب بود. اما ناگهان قلبش از کار ایستاد.»

کارنامه هنری

اکبر عبدی در ۴۴ سال فعالیت هنری، در بیش از ۵۰ فیلم سینمایی و ده‌ها مجموعه تلویزیونی بازی کرد. او دو بار برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد و یک بار نیز نامزد دریافت این جایزه بود.

میمیک صورت منحصربه‌فرد عبدی از او یک کمدین تمام عیار ساخته بود؛ چهره عبدی با آن چشم‌های درشت و ابروهای کمانی، ابزار اصلی بازی او بود. او می‌توانست حتی بدون گفتن یک کلمه، مخاطب را بخنداند.

عبدی از زبان بدن قوی نیز برخوردار بود. او در استفاده از حرکات بدنی برای انتقال حس و طنز استاد بود. راه رفتن، نشستن و حرکات دستش همه محاسبه شده و دقیق بودند.

البته این پایان توانمندی های او نبود، بسیاری اکبر عبدی را سلطان تقلید لهجه های مختلف و تغییر لحن صدا می دانستند. او می‌توانست صدایش را به شکل‌های مختلف تغییر دهد و این توانایی را در نقش‌های زنانه و کودکانه به کار می‌گرفت.

عبدی ثابت کرد فقط یک بازیگر کمدی نیست. نقش‌های جدی او در «مادر» و «خوابم می‌آد» نشان داد توانایی بازی در ژانرهای مختلف را نیز دارد.

البته عبدی نقاط ضعف هایی نیز داشت. او در سال‌های پایانی نتوانست خودش را با سلیقه جدید مخاطبان وفق دهد و نقش‌هایش تکراری شدند. او حتی چندین بار در دام انتخاب های اشتباه افتاد و بعد ها نیز به این که برخی انتخاب هایش اشتباه بوده اند اشاره کرد. او در برخی فیلم‌های ضعیف بازی کرد که به کارنامه‌اش آسیب زد.

عبدی حتی در کنترل دوران افول بازیگری اش که مقطعی بود نیز ناموفق عمل کرد. او نتوانست دوران افت محبوبیتش را به خوبی مدیریت کند و این موضوع به سلامت روانی‌اش آسیب زد.

میراث ماندگار آقای کمدی ایران

اکبر عبدی با وجود همه فراز و نشیب‌ها، یکی از تأثیرگذارترین بازیگران کمدی تاریخ سینمای ایران است. او به سه نسل از ایرانیان خنده هدیه داد و خاطرات خوشی در ذهن آنها ثبت کرد.

فیلم‌های او هنوز هم از تلویزیون پخش می‌شوند و هنوز هم مردم را می‌خندانند. این شاید بزرگترین دستاورد یک بازیگر کمدی باشد؛ ماندگار شدن در حافظه جمعی یک ملت با شعاری یه این بیت معروف بود.

ز حق توفیق خدمت خواستم، گفت پنهانی       چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

اکبر عبدی در ۶۶ سالگی از دنیا رفت، اما میراثش زنده است. او به ما یاد داد خنده می‌تواند عمیق‌ترین احساسات را منتقل کند و یک بازیگر کمدی می‌تواند به اندازه یک بازیگر دراماتیک تأثیرگذار باشد.

خودش در یکی از آخرین مصاحبه‌هایش گفته بود: «وقتی مردم به من می‌گویند تو ما را خنداندی، حس می‌کنم تمام زحماتم ارزش داشته. اگر یک نفر هم شده باشد که با فیلم‌های من لحظه‌ای خوشحال شده باشد، من زندگی‌ام را موفق می‌دانم.»

حالا که او رفته، این جمله‌اش معنای عمیق‌تری پیدا کرده است. اکبر عبدی نه فقط یک نفر، بلکه میلیون‌ها نفر را خنداند. و این یعنی زندگی‌اش بیش از این موفق بوده است.

بی شک خاموشی خنده بر پرده نقره ای، پایان یک عصر بود. اما خاطرات خوش سه نسل، تا همیشه زنده خواهند ماند./ انتهای پیام

  • نویسنده : پارسا فرزین