وزیری که دستور انتقال آب به یزد را صادر کرد، بی آن که برای جایگزین آن که قرار بود تونل سوم کوهرنگ باشد چاره ای اندیشیده باشد. اقدامی شایسته از سوی دادستان که کمتر در مدیریت کلان کشور به چشم می خورد و به نظر می رسد عدم پیگیری رسانه ها و افکار عمومی بعد از مدیریت افراد باعث شده تا مدیران به راحتی از پستی به پست دیگر نقل مکان کنند، بی آن که راجع به مدیریت پیشین خود پاسخگو باشند، افکار و بعضا ناتوانی خود را درپست های بعدی نیز به اثبات برسانند، به گونه ای که وقتی بعد از مدت ها یک مدیر توانمند در عرصه مدیریت پیدا می شود، مردم بر این تصورند که گهری نایاب یافته اند، بی آن که بدانند وظیفه ذاتی مدیریت توانمندی فردی و تصمیم گیری درست و به جا و تلاش جهات اجرای آن است و مدیر توانمند کار خاصی نکرده، بلکه وظیفه اش را به درستی انجام داده و این مدیر ناتوان و نالایق است که باید پاسخگوی عملکرد خود باشد.
از این رو بسیاری از مدیران تلاش دارند تا با به انحراف کشاندن افکار عمومی از طریق رسانه های مزد به قلم، تنها به اعلام کارکرد مثبت خود بسنده کنند و چنانچه با نقدی از سوی اهالی رسانه مواجه شدند، آن را بر نمی تابند و خود را انقلابی ناب و بی غش پنداشته و آن روزنامه نگار منتقد را یک ضد انقلاب که قرار است با به چالش کشیدن یکی دو تصمیم مدیریتی آن مدیر، پایه های نظام را به لرزه در آورد! غافل از این که پایه های نظام با عملکرد ضعیف مدیریتی وی بیشتر به لرزه در می آید تا نقد و چالش یک روزنامه نگار.
در همین اصفهان نیزکم نیستند مدیرانی که هرنوع نقد و چالش را از سوی روزنامه نگاران اقدامی ضد انقلابی می پندارند و خود را انقلابی ترین مدیر تاریخ می دانند.
همین هایی که باعث شدند عنصر نقد در رسانه ها به عنصر تعریف و تمجید مبدل شود و ماشین توسعه در این استان مانند ماشینی شود که تایرهای آن را در آورده و زیر آن آجرو سنگ گذاشته و همچنان به راننده بخت برگشته می گویند گاز بده تا ماشین حرکت کند، غافل از این که ماشین هیچ سطح اصطکاکی با زمین ندارد تا به حرکت در آید.
نمونه بارز این موضوع را می توان مدیریت آب استان اصفهان در دهه های پیشین مثال زد.
مدیرانی که بی هیچ منطقی زیر پای صورتجلسه های انتقال بین حوضه ای آب را امضا کردند و شبانه آب این استان را بدون در نظر گرفتن منابع پایدار آبی به نقاط دیگر منتقل کردند تا از روسایشان دستخوش بگیرند.
در این زمینه باید مدیر عامل سابق شرکت آب منطقه ای به افکار عمومی پاسخگو باشد که چگونه وقتی زاینده رود در بهترین شرایط ممکن تنها می تواند یک میلیارد و 850 میلیون متر مکعب آورده آب در طول سال داشته باشد، حدود 2 میلیارد و 250 میلیون متر مکعب آب فروشی صورت گرفته، منابع تامین مابقی آب در این عرصه چه بوده و چگونه قرار بوده است مازاد این آب تامین شود؟
باید مدیران قبلی آب منطقه ای پاسخگوی این نکته باشند که چرا وقتی سازمان محیط زیست کشور رسما اعلام کرده که نمی توان از بهشت آباد به طرف اصفهان آب برداشت کرد، طرح هایی چون بن - بروجن، انتقال آب به رفسنجان و ... اجرایی شد؟
همچنین وقتی رسول زرگرپور 16 سال عالی ترین مدیر آب کشور بود و پای بسیاری از صورتجلسه های انتقال آب بین حوضه ای کشور را امضا کرد، و وقتی استاندار اصفهان شد مقصر ترین مدیر استان در حوضه آب را به عنوان معاون خود منصوب کرد، چرا نباید پاسخگوی اقدامات خود در این زمینه باشد؟
آیا باز هم قرار است علیرضا طرفه در این استان صاحب منصب شود؟!!
چرا وقتی رسانه ها به سراغ زرگرپور می رفتند، فریاد بر می آورد که "به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد حس خوشحالی من از این همه سوء مدیریت!!"
باید آن مدیری را پای میز محاکمه کشاند که به راحتی کارشناسان هیدرولوژی را از دور تصمیم سازی و مشاوره خارج کرد تا چند صباحی بیشتر بر سریر مدیریت تکیه زند. باید آن مدیری را به پای میز محاکه کشاند که از ترس پرسش های افکار عمومی رسانه ها را به سکوتی خفت بار توصیه کرد.
آقای دادستان، آدرس را اشتباه نروید، امروز اگر به دنبال مقصر و محاکمه آن می گردید، آن سناتوری را محاکمه کنید که اگر نگوییم در مجلس به دنیا آمد، حداقل باید بگوییم در مجلس بزرگ شد وتفاوت میان "لپ گلی" و "کلاه نمدی" را فهمید و در برابر این همه انتقال غیر کارشناسانه آب ساکت ماند.
و در آخر، من صاحب قلم را به چالش بکشید و محاکمه کنید که چرا در برابر تشنگی یک شهر، با علم بر این که این مدیران کارنابلد، خود را به میز چسبانده و مدیریتشان بیشتر از تشنگی یک تمدن برایشان ارزش داشت، ساکت ماندم و دم بر نیاوردم.....
آری ، آقای دادستان ، متهم همین نزدیکی است، کمی نزدیک تر؛ وزیر یک ماشین امضایی بیش نیست!! آدرس را اشتباه نروید...

یادداشت از رضا صالحی پژوه