به گزارش پایگاه خبری تحلیلی همراز به قلم پارسا فرزین/  خرداد سال 92 در حالی که ایران داشت خود را برای روزهای پسا احمدی نژاد آماده می کرد، مردان سیاست در نصف جهان در تکاپوی انتخاب گزینه ای برای معرفی به وزیر کشوری بودند که خود نیز سابقه چندانی از سیاست در این سطح نداشت و حالا وزارت خانه برای او محلی شده بود برای آزمون و خطا.

گزینه های استانداری یکی پس از دیگری مطرح می شدند و گروه های هواداری آن ها را نقد و بررسی می کردند و آنچه در این بررسی ها مهم بود، ظاهرا میزان نزدیکی و شناخت گزینه استانداری از حلقه هوادارانی بود که می خواستند از این نمد برای خود کلاهی دست و پا کنند و تصورشان بر این بود که هرچه بیشتر به گزینه استانداری اصفهان نزدیک باشند، پشمی که به کلاهشان خواهد بود، بیشتر است.

کار به جایی رسید که اتوبوسی به هزینه یکی از سران اصلاح طلب اصفهانی با جمعیت حدودا 35 نفره از سران این طیف سیاسی راهی تهران شد تا با رایزنی با اسحق جهانگیری که روزگاری استاندار اصفهان بوده و حالا ردای معاون اولی رئیس جمهور را به تن کرده بود، گزینه مورد نظرشان را بر سریر قدرت بنشانند وخودشان نیز در کنار وی به نوایی برسند.

اما آش آنقدر شور بود که یکی از همین دوستان تعریف می کرد وقتی ما در تهران بودیم و داشتیم برای گزینهA رایزنی می کردیم، زمزمه هایی از معرفی گزینهB توسط عده ای دیگر از اصلاح طلبان مطرح شد و در مسیر بازگشت، هنوز به اصفهان نرسیده بودیم که صندلی دیگری در اتوبوس دوم برای رایزنی انتصاب گزینه B برای من و تعدادی دیگر از مسافران اتوبوسی که در مسیر بازگشت به اصفهان بود رزرو کرده بودند.

ظاهرا آن روزها بازار رایزنی پاستور گرم و مسیر اصفهان – تهران نیز پر ترافیک بوده است.

اما انتصاب استاندار اصفهان در دولت اول روحانی همه را شگفت زده کرد!

در حالی که هواداران گزینه A و گزینه Bهمچنان امیدوار بودند گزینه های خودشان روی کرسی ریاست ساختمان هشت بهشت بنشیند، ناگهان پیرمردی اصفهانی الاصل از تهران راهی اصفهان شد تا سکاندار نصف جهانی شود که 4 سال قبل تر از آن به گواه بسیاری از میراث یاران و اهالی فرهنگ و هنر در این شهر ، توانسته بود برق امیدی در چشمان اصفهان بدرخشاند.

استانداری قرار بود کلید هشت بهشت را به استاداری دیگر بسپارد که نگاهش به هویت تاریخی اصفهان بود و هرجا می خواست برای آینده این استان ریل گذاری کند، از نگاه بزرگانی از شیخ بهایی گرفته تا معمار سال های نه چندان دور چون کسائیان مدد می گرفت و میراث گرانبهای فرهنگی اصفهان را ثروتی بی بدیل برای شهروندان شهر اصفهان می دانست.

او در این رهگذر نه تنها توانست منتقدین رسانه ای دولت که از بی مهری بروکراسی به هویت و تاریخ غنی اصفهان دلخور بودند را تا حدودی راضی کند، که توانست مردانی را نیز در این زمینه تربیت کند برای نسل های بعدی مدیریت کشور.

اما با معرفی رسول زرگرپور به عنوان استاندار اصفهان از سوی وزیر کشور، ناگهان آب سردی روی سر مسافران خاص اتوبوس های V.I.P مسیر اصفهان – تهران ریخته شد و آنقدر در کما فرو رفتند که کسی از خودش نپرسید "چرا وقتی اصفهان در بحران کم آبی و خشکسالی فرو رفته، مردی از جنس سیاست برای سکانداری اصفهان معرفی می شود که امضای وی پای بسیاری از طرح های انتقال آب اصفهان به دیگر شهرها خود نمایی می کند؟"

باری، این انتخاب زائیده رایزنی های سیاسی سیاستمدارانی بود که حالا احساس می کردند نه تنها بازیچه شده که به نوعی مورد تمسخر هم واقع شده اند.

حالا تاریخ دوباره تکرار می شود و شایسته سالاری از منظر برخی سیاسیون این است که مدیری آن ها را بشناسد و بتواند آن ها را بر مناصب خاص بگمارد، در این نگاه متاسفانه باید گفت ذره ای ارزش و جایگاه والای اصفهان مد نظر نیست و بیشتر ریشه منفعت جویی شخصی و فردی دارد.

اصفهان اکنون در شرایطی بسیار نگران کننده تر از 8 سال قبل قرار دارد و اگر روزگاری در این شهر دغدغه مردم، حفظ میراث کهن و گرانبهای فرهنگی به جا مانده از قرون گذشته بود، حالا دغدغه مردم اصفهان تامین آب شربی است که یک نمونه آن راه اندازی سامانه دوم آبرسانی اصفهان بزرگ بوده که به رغم تلاش های زیاد مدیران اصفهانی و با وجود سنگ اندازی های مدیرانی که از آب هم برای خود پست و منصبی در حد و اندازه حوضه های آبریز استراتژیک کشور دست و پا کردند، و به رغم وعده وعید های استاندار فعلی اصفهان، اندر خم یک کوچه مانده و نیاز است هرچه سریعتر نسبت به تکمیل مسیر نصفه و نیمه طی شده آن اقدام شود.

برای این امر نیز اصفهان نیازمند استانداری آزمون پس داده است که بتواند به طور شبانه روزی پای کار آمده و با انتصاب مدیرانی لایق و انقلابی، جهادی و پاکدست، از جنس مردم و به دور از اشرافیگری همه را به خط کند تا بخشی از کاستی های اصفهان بر طرف شود.

استانداری که اصفهان را از تار و پود تنیده شده توسط افراد منفعت طلب و کوته نگری که تمامِ قد و قواره جهان بینی اشان، نوک بینی اشان است رها ساخته و بتواند از ظرفیت های موجود فرهنگی در سطح بین المللی به طور مطلوبی استفاده کند و هویت مدفون زیر خروارها خاک بی خردی را همچون ققنوس به پرواز در آورد.

مدیری که اصفهان را نه تنها یک استان، که اقلیمی برای معرفی به جهانیان ببنید و با علم و دانش مرتبط، انگیزه وافر ، روحیه جهادی و جوانگرایی بتواند مسیر توسعه را تحت لوای سیاست های دولت آیت الله رئیسی که انصافا در همین چند روز ثابت کرده که در جدیت و کار و خدمت رسانی و دوری از اشرافیگری به دولت شهید رجایی تنه می زند، اجرایی سازد.

بی شک چشمی بر هم بزنیم سال 1404 نیز از راه می رسد و اگر خوب کار کرده باشیم، مردم خودجوش پای صندوق های رای صف می بندند و اگر نه، که باید دوباره انبوهی از اعتبار و حیثیت نظام را به سبب کم کاری خودمان خرج کنیم ...

باشد که اگر تاریخ چهل ساله کشورمان را، اگر آرمان های امام راحلمان را، اگر اهداف انقلاب شکوهمند اسلامی امان را فراموش کرده ایم، وعده های خرج شده از اعتبار نظام برای پرشور شدن صندوق های رای در سال 1400 را فراموش نکنیم.