وضعیت اصفهان در شرایط کنونی نه جنگ و نه صلح با حجم بالایی از صنایع آسیب دیده در جنگ، از نظر اشتغال وضعیت بحرانی است و این بحران اگر به خوبی درک نشود، دامنه بحران ها در این استان روز به روز گسترده تر خواهد شد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی همراز، اصفهان، این دیار دیرپای دانش، صنعت و درایت، از دیرباز در شمار پیش‌قراولان تولید، فناوری و فرهنگِ کار در ایران بوده است؛ استانی که در سال‌های دفاع مقدس، با دست‌های پرتوان و دل‌های پرخون، بیشترین شهید و جانباز را تقدیم میهن کرد و در میدان ایثار، نام خود را در شمار سرافرازان این سرزمین ثبت نمود.

اما امروز، سه دهه پس از خاموشی آتش جنگی دیرین و آغاز جنگی نوین، اصفهان بار دیگر در خط مقدم بحرانی فراگیر ایستاده است؛ این‌بار نه تنها در آوردگاه آتش و آهن، بلکه در میدان رکود، بیکاری و بی‌افقی.

بر پایه گزارش‌های رسمی، اصفهان بیش از هر استان دیگری از آسیب‌های واردشده به شرکت‌های خصوصی و دانش‌بنیان زیان دیده است. انفجار بیکاری در این استان، صرفاً پیامد تعطیلی چند کارخانه یا توقف چند شرکت فناور نیست؛ بلکه نشانه‌ای است از زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته از بحران‌ها؛ از فرسودگی زیرساخت‌ها تا فروکاستن سرمایه‌گذاری، از بی‌ثباتی سیاست‌گذاری تا گریز نیروهای متخصص.

به گفته استاندار اصفهان، بیش از ۳۰۰ هزار نفر از نیروی کار این استان پس از جنگ، طعم تلخ بیکاری را چشیده‌اند؛ عددی که تنها یک آمار نیست، بلکه آینه‌ای است از عمق اندوه و وسعت آسیب. این رقم، صرفاً از دست رفتن شغل را روایت نمی‌کند، بلکه از اتلاف سرمایه انسانی سخن می‌گوید؛ سرمایه‌ای که با سال‌ها تجربه، تخصص و تربیت شکل می‌گیرد، اما در چشم برهم‌زدنی فرسوده یا فراری می‌شود.

گزارش تازه مرکز آمار از بازار کار زمستان ۱۴۰۴ نیز تصویری دوپهلو و در عین حال نگران‌کننده از وضعیت اشتغال در ایران ترسیم می‌کند. در نگاه نخست، نرخ بیکاری از ۷.۸ به ۷.۶ درصد کاهش یافته است؛ اما این کاهشِ ظاهراً امیدوارکننده، در پسِ خود واقعیتی تلخ را پنهان کرده است؛ کاهش نرخ مشارکت اقتصادی.

 این یعنی بخشی از بیکاران، نه آنکه شغلی یافته باشند، بلکه از فرط فرسودگی و دلسردی، از جست‌وجوی کار دست کشیده‌اند.

در اینجا، کاهش نرخ بیکاری نه نشانه بهبود، بلکه گاه نشانه بریدگی، بی‌باوری و بیرون‌رفت خاموش نیروی کار از میدان اقتصاد است.

این دلسردی، در میان زنان، سیمایی تلخ‌تر و سنگین‌تر دارد. اکنون نرخ بیکاری زنان به ۱۵ درصد رسیده و بیش از ۶۵۰ هزار زن به جمعیت غیرفعال اقتصادی افزوده شده‌اند. این ارقام، صرفاً داده‌هایی خشک و بی‌جان نیستند؛ بلکه نشانه‌های روشن بحرانی‌اند که دیگر نه جنسیت می‌شناسد، نه سن، نه سطح تحصیلات. بحرانی که از مرزهای طبقاتی گذشته و لایه‌لایه بر پیکر جامعه فشار می‌آورد.

فرسایش زیرساخت‌های دانشی و صنعتی

اصفهان در سال‌های اخیر، یکی از کانون‌های مهم فعالیت شرکت‌های دانش‌بنیان و صنایع پیشرو بوده است؛ اما اکنون بخش قابل توجهی از این ظرفیت‌ها، زیر فشار آسیب‌های زیرساختی، کمبود سرمایه در گردش، آشفتگی تصمیمات اجرایی و تزلزل سیاست‌های حمایتی، از حرکت بازمانده‌اند. پیامد این وضعیت، تنها تعطیلی یک بنگاه یا کاهش تولید یک کارخانه نیست؛ بلکه خروج دانش از مدار تولید و رانده شدن تجربه از متن توسعه است.

وقتی مهندس، پژوهشگر، کارگر ماهر و کارآفرین، یکی پس از دیگری از چرخه تولید کنار می‌روند، زیان فقط در سطح یک استان متوقف نمی‌ماند؛ بلکه با شتابی نگران‌کننده، به بدنه اقتصاد ملی سرایت می‌کند. زیرا اقتصاد، بی‌نیروی انسانیِ دانا و توانمند، تنها پوسته‌ای بی‌جان از اعداد و عناوین خواهد بود.

در همین حال، گزارش‌های بانک مرکزی از جهش تورم نقطه‌به‌نقطه و سالانه، بار دیگر زنگ خطر را به صدا درآورده‌اند. تورم افسارگسیخته، یکی از مهم‌ترین عوامل تضعیف تولید داخلی، فرسایش توان بنگاه‌ها و فروکاست قدرت خرید خانوارها است. سفره مردم هر روز کوچک‌تر می‌شود و بنگاه‌هایی که از افت تقاضا آسیب می‌بینند، دیگر نه توان افزایش دستمزد دارند، نه حتی قدرت حفظ همان مشاغل موجود را.

ریشه‌های این تورم را باید در دو کانون اصلی جست‌وجو کرد؛ رشد بی‌ضابطه نقدینگی و کاهش تولید واقعی.

 این دو، در کنار ناآرامی‌های سیاسی و اجرایی، بی‌ثباتی تصمیمات، و ناکامی در اصلاح سازوکارهای حمایتی از جمله طرح‌هایی همچون کالابرگ چرخه‌ای فرساینده از رکود و تورم پدید آورده‌اند؛ چرخه‌ای که نه با تعارف می‌شکند، نه با شعار، بلکه تنها با تصمیم‌های سنجیده، شجاعانه و علمی قابل مهار است.

بحران انسانی در کمین

بیکاری، تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه زخمی است که پیش از آنکه بر تن بازار بنشیند، بر جان جامعه می‌نشیند. پیامدهای اجتماعی آن، چه‌بسا از خسارت‌های مالی سهمگین‌تر باشد؛ افزایش احساس بی‌عدالتی، تعمیق شکاف طبقاتی، رشد مهاجرت‌های داخلی و خارجی، گسترش بی‌اعتمادی و فروریختن ستون‌های امید اجتماعی.

امروز خروج نخبگان از اقتصاد، صرفاً به معنای ترک جغرافیا نیست؛ بلکه صورت تازه و خاموش‌تری از مهاجرت را نیز رقم زده است؛ مهاجرت ذهنی.

همان حالتی که در آن، فرد هنوز در وطن مانده، اما دل از امکانِ اثرگذاری بریده و ذهنش از میدان مشارکت عقب نشسته است. این بی‌انگیزگیِ خزنده، به‌ویژه در میان قشر تحصیل‌کرده، به‌تدریج بنیان‌های نوآوری، پویایی و خلاقیت را فرسوده می‌کند.

اصفهان، در این میان، تنها یک نمونه است؛ نمونه‌ای پیش‌رو از بحرانی که دامنه آن ملی و پیامدهای آن سراسری است. اگر استانی با چنین پیشینه صنعتی، چنین پشتوانه انسانی و چنین ظرفیت دانشی، به این درجه از فرسایش رسیده باشد، باید دریافت که مسئله نه موضعی، بلکه ریشه‌ای و ساختاری است. سیاست‌گذاران باید بپذیرند که بیکاری در یک نقطه، به‌سرعت به تورم، رکود، آسیب‌های اجتماعی و ناآرامی در سایر بخش‌ها گره می‌خورد.

حفظ نیروهای متخصص، باید در صدر اولویت‌های دولت قرار گیرد. سخن گفتن از احیای تولید، بی‌آنکه برای صیانت از سرمایه انسانی، منزلت دانشگاه، امنیت شغلی نخبگان و اعتماد کارآفرینان چاره‌ای اندیشیده شود، چیزی جز تکرار الفاظ نخواهد بود. حتی کارآمدترین سیاست‌های مالی و پولی نیز، اگر نتوانند اعتماد نیروی کار و امید فعالان اقتصادی را بازسازی کنند، به نتیجه‌ای پایدار نخواهند رسید.

 درمان بحران با تکیه بر عقل، نه شعار

امروز، کشور بیش از هر زمان دیگر، به حضور مؤثر نخبگان، دانشگاهیان، صنعت‌گران و بخش خصوصی در عرصه سیاست‌گذاری اقتصادی نیازمند است. نمایندگان مجلس و مدیران اجرایی باید بپذیرند که عبور از این گردنه دشوار، بدون گفت‌وگوی واقعی با صاحبان دانش و تجربه ممکن نیست.

مسئله فقط کمبود بودجه نیست؛ مسئله، پیش از آن، نقص در نگاه است. آنچه امروز ضرورت دارد، نه انباشت وعده‌ها، بلکه شجاعت در تصمیم‌گیری، شفافیت در سیاست‌گذاری، ثبات در اجرا و تمرکز بر بهره‌وری به جای بسنده کردن به شعارهای پرطنین و بی‌فرجام است.

اگر امروز برای احیای فرصت‌های شغلی در اصفهان و استان‌های مشابه، تدبیری جدی اندیشیده نشود، فردا بودجه عمومی کشور ناگزیر صرف ترمیم زخم‌های اجتماعی خواهد شد؛ زخم‌هایی که پیشگیری از آنها، به‌مراتب آسان‌تر، انسانی‌تر و کم‌هزینه‌تر از درمانشان است.

اصفهان، که روزگاری در خط مقدم دفاع از سرزمین ایستاد، امروز در خط مقدم دفاع از کار، کرامت و امید قرار گرفته است.

و این بار نیز، اگر تدبیر جای تظاهر را بگیرد و عقلانیت بر شعار غلبه کند، می‌توان امید داشت که این شهر، از دلِ دشواری، دوباره به افقِ روشنِ تولید و پویایی بازگردد./انتهای پیام

  • نویسنده : رضا صالحی پژوه