چرا خودمان را گول می زنیم؟

چندبار رکیک ترین حرف های کوچه بازاری را از زبان دخترانی شنیده ایم که بیش از یک دهه و چند سال از عمرشان نگذشته است؟

چند دختر نوجوان را دیده ایم که سیگار لای انگشت دستانش همچون اسباب بازی ، بازی مرگ سر می دهد؟

چند دختر نوجوان را در پارک های شهر دیده ایم که غَلیان غرورشان را با قُل قُل قلیان فروکش می کنند؟

چرا خودمان را گول می زنیم؟

یکی رها، دیگری لعیا، یکی صبا، یکی نسیم، دیگری نغمه و این آخری هم هلیا...

با این تفاوت که هلیا دیگر از زیر پوست شهر بیرون زد و دُمَلی شد در چهره به ظاهر زیبای اصفهان.

واقعا هلیا نتیجه کدام ترک فعلی است که اینچنین حرفه ای قمه را از لیفه شلوارش بیرون می کشد و دهن به بد بیراه می گشاید؟

هلیا نتیجه کدام گناه است؟

هلیاهای شهر من امروز بیشتر از هر زمانی نیازمند تدبیر هستند، نیازمند بازنگری به مقوله فرهنگ ، هلیا هرچند قمه دارد، ولی اولین زخم این قمه به روح این دختر خسته خورده و دومین آن به چهره آزرده شهری که هلیای آن از زیر پوست شهر به روی پوست شهر خزیده است.

هلیا اول از هر چیزی نتیجه فقر فرهنگی خانواده ای است که تیزی تیغ قمه را زیر لباس دختر نوجوانش نمی بیند، هلیاها نتیجه خانواده هایی هستند که از فرزند داری، تنها سیر کردن شکم را می دانند و پوشاندن تنش را.
پس از آن هلیا را باید نتیجه فقر فرهنگی جامعه ای دانست که هنوز فرق بین ابزار فرهنگی و محتوای فرهنگی را نمی داند.

جامعه ای که همه چیز را پیش پای سیاست ذبح می کند تا روزی روزگاری جامه مدیریتی بپوشد و ساعاتی پشت میز مسئولیت، غافل از بار مسئولیت باد در غبغب بیاندازد.

جامعه ای که مردان فرهنگ اش برای خوشایند مردان سیاست که همه چیز را در قالب آمار می خواهند و می خوانند، آمار می سازند.

هلیا نتیجه مخفی شدن مسئولان جامعه پشت چهره به ظاهر مشاته شده توجیه است که حالا نقاب از چهره بر انداخته است.

هلیا نتیجه ترک عمل مردانی است که خود را دنباله رو پیامبری می دانند که "رحمت للعالمین" بود، رحمتی برای همه مخلوقات از بشر و غیر بشر، از روز ازل تا به ابد...

هلیا نتیجه ترک عمل مردانی است در سرزمینی که پیامبرشان "اسوه حسنه" بود، پیامبر اسلام (ص) برای جذب امتش نه تیغ بر کسی می کشید و نه تندی می کرد، او "اسوه حسنه" ای بود که با خُلق کریمانه، مومنانه و با رافت و نرمی پیروانش را جذب می کرد...

هلیا و هلیاها نتیجه ترک فعل مردانی هستند که مدعی پیروی از پیامبری می باشند که خداوند در توصیف اش به "خُلُق العظیم" اشاره فرموده است.

"خلق العظیم" ، یعنی نرم کردن دل سنگ مخالفان با اخلاقی انسانی و اسلامی.

آهای مدعیان فرهنگ در سرزمین ایران اسلامی، یک نمونه بیاورید که پیامبر رحمت و حُسن، کسی را با تندی و عتاب از خود رانده باشد.

آهای مدعیان فرهنگ و تمدن اسلامی، هلیا در سرزمینی دست به قمه برد که مردمانش پیرو پیامبری هستند که خداوند در توصیف اش فرمود : " لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ"

"قطعاً برای شما پیامبری از جنس خودتان آمد که درد و رنج شما بر او دشوار است و به هدایت شما حریص و علاقمند و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است."

حال تکلیف با آن هایی که با ادعاهای دروغین، دیانت و مکتب و مذهب این مردم را نشانه گرفته و می خواهند آیه شریفه "مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ " را نادیده بگیرند، مشخص است، ولی کی و کجا رحمت للعالمینی پیامبر را با استفاده از ابزار و علم روز به نوجوانان دهه هشتادی چشاندیم؟

کی و کجا سعی کردیم دارنده خصایص حسنه ای باشیم به تاسی از "اسوه حسنه ای" که ادعای پیروی اش را داریم، در لباس خدمت به خلق نوجوان و یا جوانی را جذب کنیم؟

آهای اهالی فرهنگ، غیر از این است که به عناوین مختلف سعی کردیم "اشدا علی الکفار" باشیم برای جوانانمان در جامعه ای که هویت آن روز به روز دستاویز رسانه های معاند و تهی مغز شده است ؟

آهای اهالی فرهنگ و اندیشه، آیا غیر از این است که روز به روز دایره "رحما بینهم" را تنگ وتنگ تر کردیم تا مبادا گوشه ای از خورشید عطوفت اخلاق توسط ما سهوا و یا عمدا بر مسلمانی با ریشه های سست ولی اسلامی بتابد؟

آیا غیر از این است که روز به روز تلاشمان را بیشتر کردیم تا در دفع آن هایی که روی مرز انسانیت و غفلت با تردید در حرکت هستند و نیم نگاهی به آن سوی انسانیت و این سوی غفلت دارند ، بیشتر بکوشیم؟

بیاییم به جای آمار سازی از جلسات و کنفرانس ها، کنگره ها و همایش های فرهنگی و غیر فرهنگی، آمار واقعی ارائه کنیم از یک گام از اقداماتمان در رفع دغدغه فرهنگی مقام معظم رهبری که آن را در قالب تهاجم و شبیخون فرهنگی بیان فرمودند.

بیاییم یک گزارش واقعی، پیش وجدان خودمان ارائه دهیم از عمل به فرمان مشفقانه ولی امان که بر جذب حداکثری و دفع حداقلی توصیه داشت.

آری، هلیا نتیجه بی توجهی خانواده ای است که او را در اوج غفلت به دل جامعه فرستاد، اما جامعه بحران زده جوانان و نوجوانان بی هویتی که فرسنگ ها با مولفه های فرهنگ اصیل ایرانی فاصله دارند و خوراک فکری، پوششی، سرگرمی و .. خود را از آن سوی مرزهای بی فرهنگی و بی تمدنی استدعا می کنند، نتیجه چیست؟

او نتیجه ترک فعل مردان مدعی فرهنگی است که چنانچه نبودند ، حداقل اگر سودی حاصل نمی شد، زیانی هم به جامعه وارد نمی شد.

و در این میان چه به موقع و موشکافانه نوشت دادستان پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی، که پیدایش کنید و پرونده شخصیتی برایش تشکیل دهید و واکاری روحی و روانی اش کنید.

ظاهرا دادستانی که می توانست بنویسد: بیابیدش، دستبند بر دستانش بزنید و به جرم قمه کشی و فحاشی و ایجاد رعب و وحشت محاکمه اش کنید، بیشتر از مردان مدعی فرهنگ در این شهر دغدغه نوجوانی بحران زده را داشت که نوشت پرونده شخصیتی برایش باز کنید و روح و روانش را واکاوی کنید.

هلیا را شناسایی کنید و برایش پرونده شخصیتی تشکیل دهید، او را واکاوی شخصیتی کنید و ریشه های این همه تزلزل و بی هویتی را در رفتار، سخنان و کردارش جستجو کنید، آنگاه می رسید به کارهای نکرده خودمان در زمینی حاصل خیز که بذر توسعه و پیشرفت اش همین نوجوانان هستند و محصولش ، خلاقیت و نوآوری هزاران هم نسل و هم ردیف هلیا و هلیاهایی که اندیشه را اولویت خود قرار داده تا در شوره زار بی مدیریتی مدیران گرفتار نگردند.

هلیا دیروز مایه بهت و شگفتی شد، امروز دستمایه طنز طنز پردازان بود و فردا هم در پس ذهن پر مشغله مردم به فراموش خانه سپرده می شود، اما این ماییم که توسط آیندگان قضاوت می شویم.

هلیا در لغت به معنی "دختر خورشید"، و شک نکنید که آیندگان از متولیان فرهنگ و اندیشه خواهند پرسید که چه کردید که دختران خورشید به دختران قمه به دست تبدیل شدند؟

 

یادداشت از رضا صالحی پژوه