به گزارش پایگاه خبری تحلیلی همراز؛ ما گفته بودیم که "اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست" ولی دستان پشت پرده ای محکمتر بر پیکر زاینده رود تازیانه زد و امید را در دل مردمانش کشت.

ما گفته بودیم "پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی" ولی همین مناعت طبع و تعارفِ متعارفمان، تذکره ای شد برای بی کسی امان.

آقای رئیسی؛ گذشت زمانی که بر آن تصور بودیم که " هرکی بریزه شاهدونه، فکر کنیم خدامونه" ، آری! دیگر نمی توان نمکی به آش شهر پاشید و آشپزخانه را به جایی دیگر برد، همانطور که وعده کوهرنگ سه دادند و به بهانه انتقال آب شرب به استان همجوار، زندگی را از نصف جهان بردند.

آقای رئیسی، قرار بود "پشت دیوار شب یه راهی باشه که بره یه راست در خونه ستاره "، اما راهی که پشت دیوار شب اصفهان بود، به سمت بیراهه رفت و زندگی اصفهان را به خشکی برد.

روزی به بهانه بخل و تنگ نظری آسمان و روزی به بهانه شرب استان های همجوار که از پیشِ آن کاشی و گلخانه خیار و از پسِ آن آهن سخت و ورق فولادی بیرون زد.

و حالا آقای رئیس جمهور، این قوم مال و جان باخته را یارای گره کردن مشت هایی که 42 سال همواره همراه و همپای نظام بود، نیست.

این قوم دلشکسته را یارای فریاد "دسته گل محمدی به شهر ما...." نیست.

آقای رئیسی، قدمت سر چشم، هنوز اندکی روح میهمان نوازی در اندرونی دل مردمان نصف جهان مانده، ولی اگر آمدی و امید به مردم این دیار ندادی، وقتی می روی چراغ راخاموش کن، در را هم ببند، بعد که حالی داشتیم، کلون را خودمان می اندازیم.

آقای رئیسی، گفتند دولت در سفرهای استانی ، برای اجرای طرح های بر زمین مانده برنامه محور عمل می کند ، ما نیز گفتیم : "علی برکت الله" ، اما وقتی دیدیم طرحی که هنوز وضعیت قضایی آن مشخص نشده است، در استان همجوار فعالانه در حال پیشرفت است، گفتیم :

" آن وعده های سربی
فانوسک های خاموش
شهر و هجوم خشکی
از یاد تو فراموش"

آقای رئیسی، حالا اصفهان مانده و یک دل شکسته از وعده های وزیرتان که با گذشت تنها چند ماه رنگ باخت . همان 1500 میلیاردی که قرار بود به کشاورزان برای خسارت خشکسالی پرداخت شود و نشد، همان جلساتی که قرار شد به طور منظم با کشاورزان تشکیل شود و نشد و ده ها قول و وعده دیگر...

آقای رئیسی؛ همان اصفهانی که خرداد سال گذشته پای صندوق های رای ،

"از تو به آینه گفتند
از تو به تو رسیدند
نوشتنت رو گلبرگ
تو را نفس کشیدند."
حالا از ترس فرونشست زمین خانه نشین شده و دست به دعا برداشته تا آنجا که آن قوم پر شور و شرر، درخت تن سپرده به بادند و پر از جوانه های مرده که چه سوگوار و سرد و بی رمق، در آستانه شکستند.

آقای رئیسی؛ اصفهان چشم داشتی به دست دیگران ندارد، اما از زیاده خواهی ها نگران است و غمگین. نگران است و دلشکسته و از دوگانه ها هراسان.

دوگانه هایی که همچوخورشید در آسمان روز دولت های قبلی و فعلی می درخشد .

از دوگانه برون ریزی دومیلیارد متر مکعب آب در سال از جنوب اصفهان به استان همجوار و حراست سانت به سانت این مسیر توسط وزارت نیرو و از برداشت های غیر مجاز و بی رویه آب در بالادست زاینده رود و چشم های بسته دولت بر این بی عدالتی فاحش.

آری؛ اصفهان میهمانخانه ایران است، اما حتی به اندازه میهمانخانه بودنش هم توقع آب ندارد، فقط می خواهد سرپا بایستد و همچون همیشه به ایران عزیز عزت ببخشد.

مثل روز های شور و شعور و افتخار، روزهای اتحاد و ایثار، روزهای سازندگی و بالندگی، روزهای توسعه، روزهای مهرورزی و مثل تمام روزهای پر افتخار تقویم این دیار که به ایران عزت بخشید و از نام بلند ایران افتخار کسب کرد.

آقای رئیسی؛ مردم اصفهان از دوگانه ها خسته اند، تشنه خشکی اند، دلشکسته بی مهری اند، ولی هنوز ایستاده اند، نفس می کشند، به روزنه های نور نگاه می کنند، ولی اگر در سفر پیش رو نتوانید جاری حیات بخششان را حیات ببخشید، با صدای لرزان می گویند : "پس آخرین جرعه این رود تهی را تو بنوش" تا دیگر چشم به راه هیچ جریانی نباشند.

آقای رئیسی؛ کشاورزانی که روزی زکات بده بودند، حالا زکات بگیر شده اند، ولی هنوز پای انقلابشان ایستاده اند تا به دست نااهلان نیافتد.

پس بگذارید در پرده بگویم:

" شمالم تا جنوبم عشق، چه خاک و گندمی داره
صدام یاری کنه باید بگم چه مردمی داره
بگم این حق هیچکس نیست که با ثروت فقیر باشه
کسی که فرش می بافه نباید رو حصیر باشه"

 

به قلم رضا صالحی پژوه

رضا صالحی پژوه