سیدحمیدرضا برقعی

برای ما نگاهت آفتاب استچراغان کردن دنیا ثواب استدعا کردم بیایی زیر باراندعا در زیر باران مستجاب است

بیا تا موج دریا را ببینیمتماشا را تماشا را ببینیمنگاهی کن به ما تا در نگاهتشگفتی‌های دنیا را ببینیم

تو را حس کرده‌ایم ای نور مستورکه می‌تابد به ما گرمایت از دوراگر در نیمۀ شعبان بیاییجهانم می‌شود نورٌ علی نور

دل ما شد پریشان در هوایتهواخواه نسیم سامرایتبه پا خیز ای شکوه آفرینشکه برخیزد همه عالم به پایت

یقین دارم که باران خواهد آمدبه استقبال چشمت باید آمدخوش آن روزی که از دیوار کعبهندا آید که مهدی آمد آمد

قاسم نعمتی 

سلام نازترین مطلع تغزل هاسلام بازترین سفرۀ توسل هاسلام واسطۀ فیض، بین ما و خداسلام تکیۀ مستحکم توکل هاشبیه طور ، ظهورِ تو ظرف می خواهدعروسِ فاطمه دارد از این تحمل هاتو یک شبه به تکامل رسی میانِ رَحِمهنوز غرق تَحَیُر همه تعَقُل هابه غمزۀ تو گره وا شود زکارِ گداکریم نیست مُقَصِر در این تعلُل هازیاس هایِ بهشتی به دستِ خود زهرادرست کرده برایِ تو تاجی از گُل هاشبیه ماه، در این شامِ تار تابیدیبه رویِ دامن نرجس چه ناز خوابیدی

تکانِ پلک تو دل می برد ز دلبرهامقابل قدمت خاک می شود سرهافدای خندۀ بابای تو پدرهامانفدایِ مادرِ پاکت تمام مادرهاز «کاخِ  روم » رسید و عروسِ زهرا شدنتیجه میدهد آخر عفاف دخترهابرایِ خواستِگاری  زچادرش زهراقواره کرد،برایِ عروس،معجرهااز آن به بعد ملائک شدند خادمِ اوبه پیش مقدمش انداختند شهپرهارسید مژده عقیق یمن شدی نرجستو انتخاب برای حسن شدی نرجس

تمام دار و ندارِ پیمبری مهدیز انبیای الهی تو  برتری  مهدیبه رویِ بازوی تو حک شده ست جاء الحقشبیه ِ آیۀ قرآن مطهری مهدیمگر نگفته ای الگویِ توست مادرِ توبدونِ شک تو از او ارث میبری مهدیبه ذوالفقار قسم وقت انتقام رِسَدتمامِ خلق ببینند حیدری مهدیز ابروانِ بلندت وقار میریزدچنان عمویِ رشیدت دلاوری مهدیهمینکه چشم تو شد باز ، فاطمه  خندیدخوش آمدی گل زیبایِ عسگری مهدیو ان یکاد بخوانید ماه آمده استتمام هستی زهرا ز راه آمده است

زدستِ ناز تو ای ناز دار من چه کنمبرای وصل توام بیقرار من چه کنمچقدر منتظرانِ تو در دلِ خاکندبه طول اگر بکشد انتظار من چه کنمبرایِ آمدنِ تو نکرده ام کاریبرای آمدنت ای نگار من چه کنمز بسکه دست گرفتی بدعادتم کردیز دستِ لطف تو ای سفره دار من چه کنمدلم هوای تو را کرده و زتو دورمبه غیرِ گریۀ  بی اختیار من چه کنمهزار بار زدم زیرِ عهدِ خود با توندارد عهدم اگر اعتبار من چه کنمرسیده نیمۀ شعبان چرا نمی آیینموده ایم چراغان چرا نمی آیی

بیا که گنبدِ خضراست دیده بر راهتبیا که حیدرِ تنهاست دیده بر راهتچقدر منتظران تو بیصدا رفتندنگاهِ مضطرب ماست دیده بر راهتقسم به خاکِ نشسته به چادرِ مادرسکوتِ غربتِ دنیاست دیده بر راهتهنوز نالۀ مادر به گوش می آیدبیا که حضرت زهراست دیده بر راهتمیانِ کوچه به دنبالِ گوشواره حسنشهیدِ سیلیِ اعداست دیده بر راهتمیانِ گودی ِ مقتل حسین افتادههنوز زیرِ لگد هاست دیده بر راهتبرویِ نیزه به فرقی که واشده از همنگاهِ حضرتِ  سقاست دیده بر راهتمیانِ بزمِ شراب و کنارِ تشت طلاهنوز زینب کبراست دیده بر راهتهنوز یادِ گلویِ بریدۀ اصغررباب ،در دلِ صحراست دیده بر راهت

محمد بیابانی

در حال و هوای شب بارانی هر سالگرم است سر من به چراغانی هر سال

در کوچه خیابان دلم ریسه کشیدمدعوت کنمت تا که به مهمانی هرسال

با شبنم اشکم سر راهت گل نرگسگل کاشته ام من به گلستانی هر سال

پاداش غزل های من این است بیایییک مرتبه در جشن غزلخوانی هر سال

هم خنده به لب دارم و هم اشک به چشممحالا منم و بی سر و سامانی هرسال

می خندم و با دیده ای از عاطفه جاریمی خوانمت ای حضرت باران بهاری

پروانه نجاتی

دنیاست در تلاطم و طوفان کران کرانخشم و خشونت و غم کشتار بی‌امانچشمان ماست خیره به تو سمت آسمانادرکنی ای امید دل، الغوث الامانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

شرق است در تغافل و غرب است در نفاقهر فصل یک مصیبت و هر آن یک اتفاقیک روز رنج سوریه روز دگر عراقهر لحظه بیشتر شده اندوه شیعیانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

با ذوق از حقوق بشر حرف می‌زنندیا از گزینه های تشر حرف می‌زننداوج شرارت‌اند و ز شر حرف می‌زننددنیای ما پر است از این حرف و داستانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

خاورمیانه مرکز آوار ماجراستاخبار داغ در پی آمار ماجراستآل سعود باز میاندار ماجراستاز پول نفت سرخوش و با خلق سرگرانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

اسلام در محاصره‌ی خون و آتش استداعش دروغ تازه‌ی این قوم سرکش استهر جا که صهیونیسم بخواهد کشاکش استاز دست دیو فتنه به لب‌ها رسیده جانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

در ذهن تار بسته‌ی شب ریشه می‌زنندآتش به هر اراده و اندیشه می‌زنندبا نام دین به ریشه‌ی دین تیشه می‌زنندیک روز سهم داعش و یک روز طالبانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

آقا ببین جنایت آل سعود راسرکوب و سرسپردن و جهل و جمود رااسباب روسفیدی آل یهود راادرکنی ای عدالت موعود مستعانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

از نحس کدخدایی این دشمن زبونفریاد دادخواهی هر شیعه غرق خونبغض یمن شکسته و بحرین لاله‌گوناز دست ظلم کارد رسیده به استخوانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

القاعده ز یک سو و سویی "بوکو حرام""الله اکبر" آتش فرمان قتل عامانبوه مسلمین جهان‌اند تلخ کامآقا نگاه کن که چه شادند دشمنانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

حال و هوای منطقه مثل محرم استدر زینبیه‌ی دل ما شام ماتم استعهد مدافعان حرم با تو محکم استعباس‌های شیعه وفادار و جان‌فشانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

امروز در حمایت تکفیریان پستتحریم و قصه‌ی عمر سعد باز هستکفر ایستاده است امان‌نامه‌اش به دستدر پشت هر بیانیه دارند صد بیانعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

گاهی به تشنگی، به بلا فکر می‌کنمگاهی به کشتگان منا فکر می‌کنمگاهی به وضع کرب‌وبلا فکر می‌کنمآقا بیا گره بزن این بغض را به آنعجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

میتراسادات دهقانی

بالابلندی، شانه های مهربان داریبر طاق چشمانت دو ابروی کمان داری

بر لب طنین دلنشین نور و الرحمنروی عبایت آیه هایی از دخان داری

بارانی و با ابرهای جمعه می باریبارانی و در مشت خود هفت آسمان داری

در دست گرچه ذولفقار انتقام امابر روی دوشت بقچه های آب و نان داری

ما عاشقان مدعی هرگز نفهمیدیمحسی که تو به هر کدام از شیعیان داری!

گفتیم دوری، بی نشانی، غافل از اینکههر جا که دلتنگ توایم، از خود نشان داری

هر جا که نامت را بخوانم می رسی از راههرجای دنیا باشم آنجا جمکران داری

عماد بهرامی 

ای مسیحای دل حضرت زهرا برگردآه ای ماه به آه دل تنها برگرد

بی تو هر روز هوای دل ما بارانیستبی تو تا صبح فرج خیر در این دنیا نیست

زلفِ بر باد ده‌ات ریخت به هم دل ها راآنچنانی که توسل به تو مشکل ها را

بوی پیرآهنت آمد دل یعقوب گرفتحال کنعانی ما سبقت از آشوب گرفت

چه جوانها که پس از رفتن تو پیر شدندپیر ها هم ز فراق تو زمینگیر شدند

برنگشتی و جهان از شب ظلمت پر شدروزمان شب شد و نان دل ما آجر شد

نیستی هر شب جمعه شب احیا داریمصبح تا شب تو ‌نباشی شب یلدا داریم

سوره‌ی فاتحه ای باطن قرآن برگردفتح ا‌لله بکم ، حضرت باران برگرد

غُصه این است که فریاد رسی نیست ، بیا!دیگر ای یار مجال نفسی نیست، بیا!

نکند باز نگردی و بمیرم آقاتو فقط یار منی ، از همه سیرم آقا

خونِ دل خوردن و دلدار ندیدن سخت استگاه و بیگاه فقط آه کشیدن سخت است

تو نباشی بخدا بی کس و کاریم همهدلبر بی کس من! ابر بهاریم همه

سنگ ما را به دلت یکسره میکوبی توآه آقای غریبم چقَدَر خوبی تو

انتظار فرجت مرد عمل میخواهدیک علمدار ، و هفتاد و دو یل میخواهد

فصل ها بی تو همه سرد و بِلاتکلیفندآسمان ها و زمین هر دو بِلاتکلیفند

مظهر عدل خداوند! بیا مهدی جانمیزند فاطمه لبخند ، بیا مهدی جان

ای وجود تو سراپا غزلِ مرثیّهاشک و آه تو شده داغ دل ناحیّه

ساکن کرب و بلا را به چه جرمی کشتند؟بدش این بود که با تیغِ نَبُر می کشتند

انتهای پیام/