پایگاه خبری تحلیلی همراز/ رضا صالحی*برای آن هایی که به سینما علاقه دارند، یک بار دیدن فیلم "سوء تفاهم" لازم است. فیلمی که در فضای میان مدرن و سنت ها به مقوله "سینما" و عاشقان این صنعت هنری و اما پرحاشیه می پردازد، با انبوهی از بازیگران مطرح ایرانی که حاضر شده اند در سوء تفاهم نقش های تیپی را بازی کنند که در آن شخصیت پردازی نشده است.اکبر عبدی، مهدی فخیم زاده، مریلا زارعی، کامبیز دیرباز، هانیه توسلی، پژمان جمشیدی، آرش نوذری و ... در حالی تیم بازیگری اصلی فیلم "احمد رضا معتمدی" را تشکیل داده اند که قرار است در داستان این فیلم بر اساس فیلمنامه یک گروگانگیری ملودرام را پیش ببرند که چاشنی کمدی نیز به آن اضافه شده و در کنار متن داستان، واقعیت یک قصه تلخ عاشقانه نیز به آن افزوده می شود. بار کمیک این قصه بیشتر بر دوش اکبر عبدی و پژمان جمشیدی است. دو بازیگری که ماهیتا تاثیر کمدی خود بر سینمای ایران را در مسیر درست خود طی کرده اند، اما نوع شخصیت و میزان بازی این دو چهره سرشناس هنری سینمای ایران در این فیلم بیانگر نگاه اقتصادی تهیه کننده "سوءتفاهم" به گیشه است تا به رغم این که باید در چنین اثری نگاه خود را معطوف به قصه پرهیجان ولایه لایه این فیلم می کرد تا در عین لایه لایه بودن، اثری مخاطب پسند و همه فهم خلق نماید به نظر می رسد نگاه به گیشه از نظر تهیه کننده اهمیت بیشتری داشته است. از سوی دیگر مریلا زارعی همراه با کامبیز دیرباز بار دراماتیک فیلم را بر دوش می کشند و در کنار این موضوع، قصه رقابت عشقی هانیه توسلی و مریلا زارعی نیز می تواند به بار دراماتیک قصه بیفزاید با این توضیح که بازیگران این دو نقش به شدت تلاش می کنند از کلیشه شدن در سینما بگریزند. سوء تفاهم در کنار بیان فلسفی یک واقعه زیرپوستی شهرهای مدرن و پیشرفته تحت عنوان "سوء استفاده از عاشقان سینه چاک بازیگری و شهرت"، سعی دارد در فضایی نیمه مدرن به معرفی زیربنایی اختلافات طبقاتی بپردازد و در کنار آن با صحنه سازی و استفاده از آکسسوار، خود را وابسته به سنت می داند. به نوعی می توان نگاه فلسفی احمد رضا معتمدی به عنوان کارگردان و نویسنده اثر را -که خود دانش آموخته فلسفه در مقطع دکتری از دانشگاه تهران است- در این فیلم دید. "سوء تفاهم" نسخه جدیدتری از "آلزایمر"، "قاعده بازی" و "دیوانه ای از قفس پرید" است که همگی ساخته همین کارگردان میانسال سینمای ایران می باشد. البته موضوع اصلی قصه این اثر سینمایی مانند "سینما سینماست"، "هنرپیشه" و بخش هایی از فیلم "مزاحم" به پشت پرده سینمای ایران می پردازد با این تفاوت که لایه های پیچیده و سردرگم کننده بیشتری نسبت یه این فیلم ها در آن دیده می شود. پیچیدگی که از میانه فیلم تقریبا مخاطب عام را نسبت به پیگیری داستان منفعل می سازد. در "سوءتفاهم" از تعلیق خبری نیست و بیشتر به واگویی یک قصه ساده خطی بدون داستانک در یک فضای آپارتمانی و تک لوکیشنی آن هم در فضایی غبارآلود و مبهم می پردازد که اگر بازی فردی بازیگران این فیلم نبود، شرایط را برای مخاطب سخت تر از این می کرد. پراکنده گویی و تکرار مفهومی دیالوگ ها از سوی بازیگران، عدم توازن دیالوگ ها از نظر معنی به طوری که دیالوگ های بین مریلا زارعی و کامبیز دیرباز با وزن مفهومی بالا و دیالوگ های اکبر عبدی و پژمان جمشیدی با نگرش سطحی به یک کمدی باعث می شود تا مخاطب دسته بندی درستی از پیام فیلم در ذهن نداشته باشد. البته باید به ضعف هایی در ساختاربندی کلاسیک فیلمنامه نیز اشاره کرد، به طوری که در این اثر نیز مانند بسیاری از آثار دیگر سینمایی ایران، یک استوار نیروی انتظامی در نقش قاضی ، بازپرس و بازجو وارد عمل شده و مانند فیلم فارسی های قدیمی، "استوار فخیم زاده" با بازی مهدی فخیم زاده سرو ته قصه را به صورت "پایان شاد" جمع می کند و رشته قهرمانی فیلم را از دیگر بازیگران می دزدد. از این جهت هرچند کارگردان خواسته مانند آثار "مارتین اسکورسیزی" در فضای سرد و بی روح، یک پیام فلسفی را به مخاطب ارایه دهد، ولی باید گفت معتمدی در این کار خیلی موفق عمل نکرده و ریتم کند فیلم را نیز مزید بر علت نموده است.
اما از قصه که به نظر نگارنده می توانست با کمی تغییر تکنیکی، یقه مخاطب را گرفته و آن را روی صندلی سینما میخکوب کند، بگذریم، نورپردازی این فیلم نیز که به نظر می رسد اقتباسی بود از ساخته های "رومن پولانسکی" لهستانی، در معرفی ابتدایی شخصیت نهفته بازیگران، مخاطب را دچار سردرگمی می کرد و باید به این موضوع ، تک سکانس های اضافه در فیلم را نیز اضافه کرد.(مانند سکانسی که در دقیقه 9 فیلم در آشپزخانه خانه متروکه لیوان آب از دست فرد آدم ربا افتاده و شکسته، در صورتی که هیچ تاثیری در روند قصه ندارد). همچنین اصرار بر استفاده از سکانس - پلان های طولانی آن هم با تکنیک "دوربین روی دست" با اصلاح کادر های پی در پی نوعی تصویر برداری سطحی و غیر کلاسیک را به نمایش گذاشت که هرچند پیروی از سبکی تازه ایجاد شده در سینمای ایران معروف به سبک "امیرمعقولی" بود، ولی در نورپردازی لایت و موضعی که همه چیز تحت تاثیر سوژه است، چنین تصویر برداری ریسک بزرگی است که بیشتر در فیلم های کوتاه مورد توجه قرار می گیرد. در نهایت باید "سوء تفاهم" را مجمع الجزایری از بازیگران درشت سینمای ایران دانست که هرکدام سعی در به رخ کشیدن سبک بازی خود دارند با داستانی پیچیده و لایه لایه که تعلیقی دور از ذهن را در موضوع قتل بازیگر اصلی فیلم ایجاد می کند. از سویی دیدن این اثر سینمایی می تواند برای اهالی سینما به عنوان کارگاهی آموزشی از نقش پذیری برخی از بزرگان سینما باشد با این توضیح که "سوءتفاهم" نه نظر "فرانسیس فورد کاپولا" در مورد این که "یک اثر سینمایی باید تا ماه ها در ذهن مخاطب سئوال، ابهام و تاثیر گذاری ایجاد کند" را تامین کرده بود، نه نظر داریوش مهرجویی که معتقد است "سینما باید به دور از گزافه گویی و پلان های اضافه، به انتقال پیام صریح و واضح خود به مخاطب بپردازد."

* فیلمساز و منتقد فیلم