روز گذشته در تحریریه روزنامه دور هم نشسته بودیم که دبیر سرویس اقتصادی از اظهارات معاون وزیر کار ابراز تعجب کرد.

او داشت با تعجب و تاسف می گفت : به تازگی داریوش ابوحمزه، معاون رفاه اجتماعی وزیر رفاه در اظهاراتی گفته است "میانگین خط فقر در کشور برای خانواده ۴ نفره حدود ۴ میلیون تومان و برای شهر تهران کمی بیشتر نزدیک ۵ میلیون است. " این در حالی است که آمارها عدد بیش از دوبرابری را در این زمینه نشان می دهند.
در این حین دوباره مردی حدودا 40 ساله، راننده پیک موتوری خودش را به دفتر تحریریه رساند و نام مرا صدا زد.
بعد هم یک پاکت رنگ و رو پریده به دستم داد و گفت کرایه اش حساب شده ...
من نیز در تعجب و حیرت پاکت را باز کردم، در دل پاکت کاغذی بود کاملا پوسیده ورنگ و رو رفته که به زحمت می شد خطوط روی آن را خواند،
نوع نوشتار مربوط به زمانی بود که هرچه بیشتر می خواندم کمتر می فهمیدم، لذا عینا آن را منتشر می کنم شاید شما مخاطبان عزیز متوجه آن شوید...


***
به نام آنکه ما را فکرت آموخت

در آن زمان که مردمان را عُسرت و تنگدستی عارض شده و بلا و صعوبت فرو نگذاشتندی، بازار نطق های مستنطقین نیز رونق گرفتندی و هر ناطقی از زاویه ای نطقی می کرد چنین وچنان...
ناطقین از "طغرل بیگ میرزا" در غرب مملکت گرفته تا "سلطان حمزه" در شرق که هرکدام نیز گریزی زدندی به بی عرضگی و بی مایگی راتقین و فاتقین سابق و اسبق به امور و خود را منصور مَلَک مُلک دانستندی و به همین سبب بادی در غبغب رها و زیر پوستی خنده بر این فتح و ظفر کردندی تا آن حد که روزی "داریوش بن حمزه"، مباشر میرزا ترفیه الممالک در نطقی اعجاب برانگیز مدعی شدندی که معاش هر ایرانی با 3 عائله را می توان به 4 اَنبان گندم میسور نمودندی و این مهم در مرکز اندکی فزونی گرفته و آن را می توان با 4 اَنبان گندم و یه نیم اَنبان جو رتق و فتق نمودندی.
داریوش ابن حمزه، مباشر میرزا ترفیه الممالک در حالی این نطق بر زبان راندندی که در تمامی سنجشِ اطباء و حکما از استفاده از تخدیرات یا مُسکَرات مبّری بوده و به اخلاق نیز اهل این عرضِ کار نبودندی و به ظاهر این اظهارات را از عمق باور به زبان راندندی؛ از این رو به محض آنکه جارچی باش ها این فقره را جارزدندی و خبر عیان نمودندی، مردمان انگشت تعجب به دندان گزیدندی که آیا داریوش ابن حمزه ارزش 4 انبان گندم را نمی داند و یا معنی معاش را؟ ! کاینچنین ادعای عجیب به زبان جاری می سازد.
در این حین " اُغور بیگ کُندری" که از شیوخ و دانشمندان زمان خود بودندی، نیم نگاهی به این مباشر متبحر و فاضل و فرجاد نمودندی و زیر لب به وصف حالی که تاسف خوردندی از کرسی هایی که اینچنین به تسخیر این افراد در آمدندی، آن هم در روزگاری که به گونه ای به گردش در آمدندی که 10 انبان نیز پاسخ معاش را ندادندی، گفت:


تا ز مستی جهالت به خمار افتادیم
به کدورت گذرد شنبه و آدینه ما

میرزا رضا (رضا صالحی پژوه)