به قلم: مریم سعیدنیا؛عضوسازمان نظام روانشناسی ایران و عضوکانون روانشناسان و مشاوران خوزستان/درمانگروروزنامه نگار  

 یکی از مشکلات بزرگ و ناامید کننده ما در زندگی این است که تعداد بسیار انگشت شماری از ما صاحب یک زندگی کاملا فردی، اختصاصی و کاملا مجزا و متفاوت از دیگران هستیم. کیفیت زندگی اغلب مردم دست دوم، کپی برداری شده، تکراری و تقلیدی است. حتی احساسات، عشق ها و نفرت های آنان نیز متعلق به خود واقعی شان نیست و آلوده به تظاهر، ریاکارانه و تقلبی است. در زندگی یک اجتماع مراحل رشد وجود دارد که از ابتدایی ترین تا متعالی ترین سطح تنظیم شده است. ابتدایی ترین و بدوی ترین سطح زندگی اجتماعی، اجتماع تصنعی است که به نظر می رسد جامعه ما به شدت دچار آن است و در آن متوقف مانده! این مرحله، مرحله تظاهر، تصنع، ریا و عدم تطبیق گفتار با رفتار است. البته این تظاهر گاهی اوقات ناخودآگاه و معصومانه است، اما در اغلب مواقع آگاهانه و فریبکارانه است. در اینجا توهمی بزرگ نیز در کار است. توهمات اغلب خواسته هایی آرزومندانه و ساده لوحانه هستند که مقصودشان تغییر دادن واقعیت به نفع اهداف شخصی است.

گاه با افراد خوش نیت و دلسوزی مواجه می شویم که نیت بد و فریبکارانه ای ندارند، اما با توهماتی که در مورد طبیعت صد در صد خوب و درستکار انسان و جامعه دارند، به گونه ای عمل می کنند که انگار نه خودشان جنبه تاریک و خطاپذیری دارند و نه دیگران! این توهمات ساده انگارانه که نمی خواهد جنبه تاریک و سایه مانند انسان و جهان هستی را درک کند و تمام لیوان را پر از آب می بیند و با اصرار گاه ساده لوحانه ای از دیدن نیمه خالی آن و سیاه کاری ها طفره می رود عاقبت جایی در طول راه با وارد آمدن چندین ضربه اساسی به اعتمادشان از هم فرو می پاشد! اغلب مردم در گردهمایی های خانوادگی و اجتماعی تظاهر می کنند یک اجتماع همگون و سازگار هستند و اعضای شان هیچ تفاوت و اختلاف مهمی با هم ندارند و دلیلی برای تضاد و مخالفت و اعتراض و عصبیت میان آنها نیست! ابزار اولیه آنها نیز برای حفظ این تظاهر دروغین از طریق مجموعه ای از اصول و قوانین مشترکی است که آن را عرف و پایبندی به سنت ها و فرهنگ جامعه می نامند. در این اجتماعات تصنعی(خانواده و جامعه)نمی بایست چیزی بگویید یا کاری بکنید که با دیگران مخالف باشد یا موجب ناراحتی شان شود؛ اگر هم کسی چیزی گفت و به شما اهانت کرد یا احساس و خاطره ای دردناک در شما ایجاد کرد باید تظاهر کنید که اصلا موجب ناراحتی تان نشده و شما هنوز هم او را دوست دارید و عاشقش هستید! اگر در مواردی نیز که عدم توافق یا سایر موضوعات ناخوشایند پیش آمد باید بلافاصله موضوع را عوض کنید، بگویید و بخندید و فراموش کنید که اصلا مشکلی وجود داشته!

این ها قوانینی هستند که هر میزبان خوبی آنها را می داند: او تمام سعی و تلاشش را می کند(با خرج های اضافی و ریخت و پاش ها و تجمل گرایی های نمایشی و مدام خم و راست شدن جلوی مهمان ها و نیش های تا بناگوش باز شده!) تا مهمان ها چیزی کم و کسر نداشته باشند و آب توی دل شان تکان نخورد! تأیید و تصدیق ها، تحسین ها و تشویق ها، خوش آمدگویی ها، لبخندها، همه جوره در خدمت بودن ها و پنهان کردن اعتراض ها و دلخوری ها و مخالف ها، همه فقط برای این انجام می شود که به مهمانان خوش بگذرد و کسی ناراحت و ناراضی از خانه بیرون نرود. شاید در این جور مهمانی ها خوش بگذرد، اما حالت غیرصمیمی، تصنعی و قابل لمس نبودن حالت انسانی و صمیمانه این افراد در این جور مهمانی ها به هیچ نوع رابطه عاطفی صادقانه ای منتهی نخواهد شد. حال به رابطه تصنعی، به ظاهر صمیمی و عاشقانه و مثلا خانواده محور همسران توجه کنید: آنها اغلب مواقع مجبورند انکار کنند که رابطه شان اشکالات جدی دارد که روز به روز وخیم تر و فرسوده کننده تر می گردد. آنها مجبورند به روی خودشان نیاورند که از هم خسته و دلزده شده اند و می خواهند برای مدت طولانی یا برای همیشه جدا از یکدیگر زندگی کنند. آنها ضرورت دارد این حقیقت مهم و غیر قابل انکار را نادیده بگیرند که فقط به خاطر وجود بچه ها، مشکلات اقتصادی، ترس از شکست و تنهایی بعد از طلاق، احساس گناه، وابستگی بیمارگونه به یکدیگر، نگاه بد جامعه نسبت به طلاق، مشکلات اجتماعی و عدم حمایت و پذیرش خانواده هایشان مجبورند، مجبورند و باز هم مجبورند یکدیگر را تحمل کنند و گاه به اجبار مثلا رفتارهای دوستانه و عاشقانه ای با هم داشته باشند.                        آنها جرأت نمی کنند یا ناتوان هستند از این که دلخوری ها، اعتراض ها، مخالفت ها و درخواست ها و تمایلات خود را با صراحت و صادقانه با یکدیگر در میان بگذارند، زیرا این جور رفتارهای جسورانه و صادقانه منجر به بر هم خوردن نظم تصنعی و نمایشی زندگی مشترک خواهد شد و این بی نظمی و آشفتگی در مقابل چشمان ناظر همه دنیا که این نمایش دروغین خوشبختی خانوادگی آنها را باور کرده، بی نهایت ترسناک و دلهره آور است. به روابط تصنعی بین دوستان و همکاران و رؤسا توجه کنید: کسانی که چشم دیدن یکدیگر را ندارند و سایه همدیگر را با تیربار می زنند، در حضور یکدیگر قربان صدقه هم می روند و مدام برای هم پپسی باز می کنند! تملق گویی ها، چاپلوسی ها، پاچه خواری ها، و خوش خدمتی ها در این جور مواقع به کار می آیند و با فضای تصنعی، آلوده و فریبکارانه ای که ایجاد می کنند هیچ جایی برای صمیمت واقعی و صادقانه باقی نمی گذارند. در این گونه اجتماعات تصنعی و نمایشی که اغلب حرف ها فقط برای این زده می شوند که حرفی زده شده باشد تا دیگران نگویند طرف لال از دنیا رفت و هیچ ضمانت، تعهد، و شرافت اخلاقی برای عمل به آنها وجود ندارد، کمتر رابطه انسانی شکل می گیرد که قابل دفاع باشد. همه به سادگی و به راحتی آب خوردن به یکدیگر دروغ می گویند و تظاهر می کنند که آدم های خوبی هستند و برای دیگران هم خیر و خوبی می خواهند، در حالی که اصلا این گونه نیست و کمتر کسی آنقدر وجود و جرأتش را دارد که با صراحت و کاملا صادقانه و البته مؤدبانه اعتراض، مخالفت و ناراحتی اش را بر زبان بیاورد(حتی اگر شرایط سختی برایش به وجود آید و هزینه های گزافی برای صداقت و راستگویی اش بپردازد). اجتماعات تصنعی(خانواده و جامعه) به ظاهر مؤدب، هماهنگ و سازگار هستند، اما در اصل نامعتبر، دروغین، آلوده، کسل کننده، بی روح و بی حاصل اند. در اجتماعی ساختگی همه چیز ساختگی است؛ ارتباطات ساختگی، وحدت ساختگی، علایق ساختگی، نیکی ساختگی، عشق ها ساختگی، حفظ کانون خانواده ساختگی، اجرای اصول مذهبی و اخلاقی ساختگی، رشد روحی و روانی و مطالعه و ادامه تحصیل و رشد و پیشرفت ساختگی؛ خلاصه همه چیز ساختگی است! شاید فکر کنید نویسنده این مقاله اغراق می کند و اوضاع به این بدی هم که او می گوید نیست. برای این که در این موارد مطمئن شوید فقط کافی است نگاهی صادقانه و البته جرأت مندانه به فضای زندگی خانوادگی، شغلی، عاطفی و اجتماعی تان بیندازد و ببنید اگر واقعا همه چیز خوب و درست است، چرا با به وجود آمدن یک اختلاف نظر کوچک و جزیی همه چیز به هم می ریزد و اساس همه چیز زیر سؤال می رود. در نظر بگیرید زن و شوهری که فکر می کنند بسیار خوشبختند و انتخاب شان برای ازدواج کاملا درست و به جا بوده و هیچ مشکلی با یکدیگر ندارند و همیشه با یکدیگر خوب و مهربان بوده اند، در یک موقعیت تعارض برانگیز ساده و معمولی، در مقابل هم واکنش های شدید تهاجمی نشان می دهند و حرف هایی به یکدیگر می زنند و کارهایی می کنند که وقتی از آن موقعیت بحرانی خارج می شوند اصلا باورشان نمی شود آن حرف ها را زده باشند یا آن کارها را کرده باشند!

به نظر شما علت این عصبیت های شدید در بستر یک زندگی آرام و سعادتمند، چه می تواند باشد؟ غیر از سرخوردگی های سرکوب شده، آزردگی ها و دلخوری های بر زبان نیامده، عدم صداقت ها، دروغ، سرخوردگی های جنسی، خیانت های پنهانی و احساس گناه ناشی از آن و اجبار برای ادامه زندگی مشترک و عدم امکان انتخاب آزاد برای ماندن یا خروج از رابطه،علت دیگری می توان برای آن متصور شد؟ گاه وقتی می شنویم کسی علی رغم به نمایش گذاردن احساس خوشبختی و رضایت خود در کار و ازدواج و زندگی، از شغلش استعفا می دهد یا از زندگی زناشویی اش جدا می شود یا دچار افسردگی می شود یا خودکشی می کند یا مرتکب قتل و جنایت می شود به شدت متعجب می شویم. پیش خودمان می گوییم: اینها که حال شان خیلی خوب بود، پس یک دفعه چی شد؟! این همان فروپاشی اجتماع تصنعی است که دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد. اجتماعی تصنعی(خانواده و جامعه) به ظاهر مؤدب، بی اعتبار، کسل کننده، بی روح، پیش پا افتاده و بی حاصل است و روح و روان اعضای خود را به شکل تدریجی و مداومی فرسوده می سازد و تحلیل می برد. درک این حقیقت تلخ معلوم می سازد که چرا روابط بین اعضای خانواده و جامعه مانند یک نمایش دست نویس تصنعی(گاه کمدی و گاه تراژدی) به نظر می رسد تا اجتماعی گرم، زنده، معنوی و انسانی.