اما کاوه آهنگر در ادبیات حماسی و ادبیات کهن ایرانیان جایگاه ویژه ای دارد، مردی فرزند مرده که درفشی برای پایان دادن به ظلم ضحاک به دست گرفت و دودمان ظالمان را بر باد داد. مجسمه کاوه آهنگر نیز مبین همین موضوع است، المانی از یک مرد که درفشی به دست گرفته و فریاد تظلم خواهی سر می دهد.
در اوجی از سکوت، زیر برف و باران، تابش بی رحم آفتاب تابستان و در هیاهوی خنکای نسیم صبحگاه بهاری و یا شلاق سوز سرد بادهای پاییزی ایستاده در غبار ....
نصب مجدد این مجسمه در میدان آزادی، اقدامی در خور تقدیر بود، هرچند که در اخبار و یا سوابق آن زمان هم نیامده که این مجسه برای مسئله خاصی برداشته شده باشد، بلکه تنها عنوان شده بود برای احداث ایستگاه مترو میدان آزادی موقتا به یکی از انبارهای شهرداری منتقل و مجددا پس از احداث این ایستگاه به محل خود باز می گردد، همان اتفاقی که برای مجسمه فرشته، در میدان فرودگاه، نزدیکی گلستان شهدای اصفهان افتاد، با این تفاوت که با توجه به احداث زیرگذر در این منطقه از شهر و عدم امکان نصب مجدد، فرشته به موزه دفاع مقدس رفت تا از آنجا انگشتش را به سمت آسمان نشانه رود. لذا باید این اقدام شهرداری را در امانت داری ارج نهاد که در این مدت از این اثر فاخر به خوبی محافظت و بر اساس وعده های ارایه شده، آن را مجددا به محل اصلی خود بازگرداند، اما نکته ای که در این میان قابل هضم نیست، این که یک عمل متداول در شهر چرا باید با این هجمه از خبر و تبلیغ مواجه شود که به نوعی تلقی "پروپاگاندا" گردد؟
مگر نه این که کاوه آهنگر نماد ظلم ستیزی در صفحات هزارتوی تمدنی ایران عزیز است؟ پس چرا یک خبرگزاری خاص شهری تلاش دارد با انتقال اشتباه پیام، این اقدام را یک عمل خارق العاده تلقی کند، به این شیوه، گویی کاوه را به تازگی یکی از مدیران شهری زاییده و اصلا چنین کودکی مادر گیتی به خود ندیده بود و حالا مدیریت شهری او را پرورانده است!
وقتی مخاطبان یک رسانه با چنین حجمی از پیام جهت دار مواجه می شوند، بی شک فکر و ذهن آنان بر این تصور سوق می یابد که عده ای سلاح به دست برای نابودی فرهنگ چندین هزارساله ایرانی که اصفهان نیز یکی از مراکز آن می باشد، مقابل چنین اقداماتی ایستاده اند و بردن نام اسطوره های ایرانی را ننگ و عار و یا حتی جرم و گناه می پندارند و حالا مدیران شهری ققنوس وار از دل خاکستر برای بازگرداندن هویت به اصفهان به پرواز درآمده اند؛ در حالی که نه تنها چنین نیست، که ظلم ستیزی در تمام ادوار تاریخ مورد توجه آزادمردان و آزادگان عالم از جمله بزرگ مردان دینی اسلام و مکتب تشیع بوده و هست که بی شک کاوه آهنگر نیز یکی از مصادیق بارز آن است، پس اگر هم ایرادی هست، به کاوه نیست، به صف کشی جهت دار رسانه ای است که به نوعی تلاش می کند به جای انجام رسالت خطیر خود که همان آگاه سازی و شفاف سازی است، صف بندی ها را پررنگ کند و برای پیشینه پر افتخار ایران دشمن فرضی بسازد و حتی در تقابل با این دشمن فرضی، کشته هم می دهد!
شاید به جای این که میکروفن دست بگیریم و از هر صاحب اندیشه ای بپرسیم "به نظرتان ما مشق هایمان را خوب نوشته ایم؟"، "ما مجسمه را نصب کردیم، به نظرتان خوب کاری کرده ایم؟"، "آقا اجازه ببینید ما ناخن هایمان را گرفته ایم، دست هایمان را شسته ایم" و....
البته که پشتیبانی رسانه ای برای هر عمل، باعث ایجاد ذهنیت مثبت یا منفی در نگاه شهروندان می شود و در کلیت مورد قبول است، اما بد نبود در قالب یک مطلب فاخر رسانه ای، اندیشه متعالی و ظلم ستیز کاوه را برای مردم باز نمایی و واگویی می کردیم، مجسمه را همه می بینند، چه خوب است ما چشمانمان را بشوییم تا اندیشه متبلور در ذهن صاحب مجسمه را ببینیم...

 

یادداشت از رضا صالحی پژوه- قائم مقام دبیراجرایی آبادگران جوان در اصفهان