این نهاهد شهری در حالی با افکار عمومی پنجه در پنجه شده و از عدم مقبولیت رنج می برد که در یک قانون نانوشته، آن هم به سبب رفتار برخی مدیران شهری رسانه برای این نهاد به دو بخش "خودی ها" و "بی خودی ها" تقسیم شده و در کل می توان گفت، در سکوت معنی دار رسانه ای در اصفهان، این شبکه های مجازی یا باصطلاح رسانه های مردم محور و شهروند خبرنگارها هستند که با بیان آزاد نظرات خود، این نهاد هزاران میلیارد تومانی را با بحران مواجه کرده اند.

این میزان از شفافیت آن هم در دوران گذار رسانه ای که حتی مدیران ارشد کشور نیز نمی دانند در این فضای غبار آلود انتشار خبر و شایعه چگونه با آن رفتار کنند، گزک دست رسانه های غیر رسمی ولی پر مخاطب دادن می تواند اوج بی تجربگی متولیان افکار عمومی و ارتباطات یک سازمان دولتی، شبه دولتی و یا نیمه دولتی باشد.

اما ظاهرا متولیان افکار عمومی شهرداری اصفهان از این موضوع ابائی ندارند و بی محابا به حاشیه سازی در این زمینه می پردازند.

موضوع گلستان شهدا و نامگذاری جدید در این زمینه را می توان نمونه و یا مصداقی بر این ادعا دانست که بحرانی بلامنازع برای محبوبیت مدیران شهری در این کلانشهر به حساب می آید.

رخدادی که ابتدا از یک کانال تلگرامی آغاز شد و اکنون به تجمع و تهیه طومار نیز کشیده و هرچند متولیان امر اقدام به صدور بیانیه نموده اند، اما عدم غنای بیانیه به عدم اغنای معترضین انجامیده و پیش بینی می شود این اعتراض ها همچنان ادامه داشته باشد. چرا که معترضین معتقدند شهرداری اصفهان به رغم تلاش برای احداث سالن گلستان شهدا که نماد غیرت و ازخودگذشتگی یک بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران تلقی می شود، با نگاه لیبرالیسمی برخورد کرده و در صدد هویت زدایی از این بخش پر افتخار تاریخی است. نگاهی که با یک اقدام نابخردانه ساده ایجاد شده و شاید اینچنین نباشد، ولی می توانست با درایت بیشتر، جلوی آن گرفته شود و در نطفه خفه گردد.

با این توضیح مجددا باید تاکید کرد شهرداری اصفهان چنانچه در بیانیه عنوان نموده، البته به شرط صحت، حدود 700 میلیارد ریال برای احداث چنین مجموعه ای هزینه کرده، دلیل این که در فصل برداشت محصول با چنین هجمه ای مواجه شده بی شک نشان از بی تدبیری در اوج شعار تدبیر و ناواردی در استفاده از رسانه های تحت اختیاردارد. چرا که هر پروژه عمرانی که سبب پیدایش بنایی جدید در شهر می شود، در عصر جدید رسانه که مخاطبان خود اثرگذاران در پیام شده اند، می بایست پیوست رسانه ای به منظور آینده پژوهی و تحلیل و تحمیل آینده داشته باشد و بتواند ضمن نظر سنجی از مخاطبین، بر افکار عمومی اثرگذار باشد.

مسئله ای که شاید فلسفه پیدایش بیش از 10 عنوان رسانه سنتی و مدرن شهرداری اصفهان با هزینه های گزاف که بر شهر و شهروندان تحمیل کرده است نیز همین موضوع بوده و اکنون در عمل شاهد این بی اثری مفرط هستیم.

البته وقتی موضوع بازنصب یک مجسمه منسوب به کاوه آهنگر در میدان آزادی اصفهان و از خود بی خود شدن مدیران شهری و رسانه های وابسته در برابر آن پدیده فرهنگی - اجتماعی را می بینیم و آن را با این کج سلیقگی تحت عنوان "تالار فردوس" مقایسه می کنیم، تقریبا به منتقدان حق می دهیم که با عینک بد بینی به چنین رخدادهایی نظاره کنند.

اما در این جنگ نا برابر باز هم نه تنها در این فقره که در فقرات متعدد یکی دو سال گذشته شاهد زانو زدن نگاه اطلاع رسانی به سبک روابط عمومی های سنتی در برابر یک کانال غیر رسمی تلگرامی بوده و هستیم و این یعنی ریل گذاری کاملا اشتباه متولیان امر افکار عمومی شهرداری اصفهان که سوار بر موج بی اطلاعی مدیران نسبت به خبر و انتقال پیام، صرفا به رسانه های منتقل پیام از مدیران به مردم مبدل شده و همین مسئله زمینه بی اثری و در نهایت بحران محبوبیت این نهاد بزرگ شهری را رقم زده که البته باید گفت ترمیم وضع کنونی نه تنها از ید قدرت مدیران فعلی شهری خارج بوده، که شاید تا یکی دو دوره دیگر نیز میسور و ممکن نباشد.

 

به قلم رضا صالحی پژوه

14